<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
<title>azerbaican yolünda vürüşanlar sağ ölsunlar</title>
<subtitle>ياشاسين آزربايجان</subtitle>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://tedirgin.arzublog.com"/>
<id>tag:http://tedirgin.arzublog.com</id>
<updated>2014-01-07IRST 12:14 am</updated>
<generator>arzublog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://tedirgin.arzublog.com/atom"/>

					<entry>
<title>سئوديكلريم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://tedirgin.arzublog.com/post-41829.html"></link>
<published>2014-01-07</published>
<updated>2014-01-07</updated>
<id>tag:http://tedirgin.arzublog.com/post-41829.html</id>
<author><name>tedirgin</name></author>
<summary>بير جيبيمده&amp;nbsp;&amp;nbsp;پاپريز ايله چاخماق&amp;nbsp;او بيريسينده&amp;nbsp;&amp;nbsp;سئوديك‌لريمين فوتورافي.&amp;nbsp;بنزرايديلر!&amp;nbsp;&amp;nbsp;سون پاپريزيم كيميدي سئوديك‌لريم ده&amp;nbsp;&amp;nbsp;قييمازديم چكمه‌يه...&amp;nbsp;&amp;nbsp;بيري جيبيمده قيريلدي&amp;nbsp;&amp;nbsp;بيري اوره‌ييمده&amp;nbsp;&amp;nbsp;اثري زيبا از استاد روزبه سعادتي</summary>
<content type="html" xml:base="http://tedirgin.arzublog.com/post-41829.html"><![CDATA[]]></content>
</entry>
<entry>
<title>مطالبات جامعه ي ترك زبانان ايران از آقاي روحاني رئيس جمهور جديد كشور</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://tedirgin.arzublog.com/post-36409.html"></link>
<published>2013-07-12</published>
<updated>2013-07-12</updated>
<id>tag:http://tedirgin.arzublog.com/post-36409.html</id>
<author><name>tedirgin</name></author>
<summary>۱-&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;به رسميت شناخته شدن زبان تركي در ايران به عنوان &lt;br /&gt;زبان مادري ميليون ها ايراني و يكي از كهن ترين و رايج ترين زبان ها در &lt;br /&gt;كشور در كنار زبان فارسي.&lt;br /&gt;۲-&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ايجاد آكادمي و فرهنگستان زبان تركي در ايران به &lt;br /&gt;منظور حفظ و حراست از اين زبان شيرين و تلاش براي ترويج و اشاعه ي آن در &lt;br /&gt;سطح كشور و جلوگيري از نابودي تدريجي زبان تركي و افزايش دخول كلمات غير &lt;br /&gt;تركي به آن.&lt;br /&gt;۳-&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;تدريس زبان تركي در مدارس و دانشگاه هاي ايران و يا &lt;br /&gt;تنها در مناطق ترك نشين كشور به منظور آموزش قاعده مند و آكادميك اين زبان &lt;br /&gt;توسط متكلمان آن و يا ساير ايرانيان علاقه مند.&lt;br /&gt;۴-&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;جلوگيري از فعاليت گروه هاي قوميت گراي منسوب به &lt;br /&gt;جريانات پان آريائيسم و پان فارسيسم كه با ناديده گرفتن تاريخ ديرين تركان &lt;br /&gt;ايراني و هويت اصيل و كهن آنان و با بهره گيري از امكانات ملي بر داشته هاي&lt;br /&gt; فرهنگي و هويتي تركان ايراني از جمله تاريخ پر شكوه  ...</summary>
<content type="html" xml:base="http://tedirgin.arzublog.com/post-36409.html"><![CDATA[<br>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>ماهي سياه كوچولو                                               اثر جاويدان و جهاني صمد بهرنگي</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://tedirgin.arzublog.com/post-36395.html"></link>
<published>2013-07-11</published>
<updated>2013-07-11</updated>
<id>tag:http://tedirgin.arzublog.com/post-36395.html</id>
<author><name>tedirgin</name></author>
<summary>ماهي سياه كوچولو&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اثر جاويدان و جهاني صمد بهرنگي&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; </summary>
<content type="html" xml:base="http://tedirgin.arzublog.com/post-36395.html"><![CDATA[<b><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"><font size="5"><font color="#3333ff">ماهي</font> سياه <font color="#3333ff">كوچولو</font></font></span></b><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; background-color: rgb(255, 255, 255);" align="center"><b><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اثر جاويدان و جهاني صمد بهرنگي</span></b><span dir="LTR" style="font-size: 12pt; line-height: 150%;"></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; background-color: rgb(255, 255, 255);" align="center">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <img src="http://khoy-haray.arzublog.com/uploads/khoy-haray/gara-balig_haray_khoy_maku_turk.jpg"><br></p>

<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA">شب چله بود. ته دريا ماهي پير دوازده
هزار تا از بچه ها و نوه هايش را دور خودش جمع كرده بود و براي آنها قصه مي گفت:<br>
«يكي بود يكي نبود. يك ماهي سياه كوچولو بود كه با مادرش در جويباري زندگي مي
كرد.اين جويبار از ديواره هاي سنگي كوه بيرون مي زد و در ته دره روان مي شد.<br>
خانه ي ماهي كوچولو و مادرش پشت سنگ سياهي بود؛ زير سقفي از خزه. شب ها ، دوتايي
زير خزه ها مي خوابيدند. ماهي كوچولو حسرت به دلش مانده بود كه يك دفعه هم كه شده،
مهتاب را توي خانه شان ببيند!<br>
مادر و بچه ، صبح تا شام دنبال همديگر مي افتادند و گاهي هم قاطي ماهي هاي ديگر مي
شدند و تند تند ، توي يك تكه جا ، مي رفتند وبر مي گشتند. اين بچه يكي يك دانه بود
- چون از ده هزار تخمي كه مادر گذاشته بود - تنها همين يك بچه سالم در آمده بود.<br>
چند روزي بود كه ماهي كوچولو تو فكر بود و خيلي كم حرف مي زد. با تنبلي و بي ميلي
از اين طرف به آن طرف مي رفت و بر مي گشت و بيشتر وقت ها هم از مادرش عقب مي
افتاد. مادر خيال ميكرد بچه اش كسالتي دارد كه به زودي برطرف خواهد شد ، اما نگو
كه درد ماهي سياه از چيز ديگري است! <br>
يك روز صبح زود، آفتاب نزده ، ماهي كوچولو مادرش را بيدار كرد و گفت:<br>
«مادر، مي خواهم با تو چند كلمه يي حرف بزنم».<br>
مادر خواب آلود گفت:« بچه جون ، حالا هم وقت گير آوردي! حرفت را بگذار براي بعد ،
بهتر نيست برويم گردش؟ »<br>
ماهي كوچولو گفت:« نه مادر ، من ديگر نمي توانم گردش كنم. بايد از اينجا بروم.»<br>
مادرش گفت :« حتما بايد بروي؟»<br>
ماهي كوچولو گفت: « آره مادر بايد بروم.»<br>
مادرش گفت:« آخر، صبح به اين زودي كجا مي خواهي بروي؟»<br>
ماهي سياه كوچولو گفت:« مي خواهم بروم ببينم آخر جويبار كجاست. مي داني مادر ، من
ماه هاست تو اين فكرم كه آخر جويبار كجاست و هنوز كه هنوز است ، نتوانسته ام چيزي
سر در بياورم. از ديشب تا حالا چشم به هم نگذاشته ام و همه اش فكر كرده ام. آخرش
هم تصميم گرفتم خودم بروم آخر جويبار را پيدا كنم. دلم مي خواهد بدانم جاهاي ديگر
چه خبرهايي هست.»<br>
مادر خنديد و گفت:« من هم وقتي بچه بودم ، خيلي از اين فكرها مي كردم. آخر جانم!
جويبار كه اول و آخر ندارد ؛همين است كه هست! جويبار هميشه روان است و به هيچ جايي
هم نمي رسد.»<br>
ماهي سياه كوچولو گفت:« آخر مادر جان ، مگر نه اينست كه هر چيزي به آخر مي رسد؟ شب
به آخر مي رسد ، روز به آخر مي رسد؛ هفته ، ماه ، سال...... »<br>
مادرش ميان حرفش دويد و گفت:« اين حرفهاي گنده گنده را بگذار كنار، پاشو برويم
گردش. حالا موقع گردش است نه اين حرف ها!»<br>
ماهي سياه كوچولو گفت:« نه مادر ، من ديگر از اين گردش ها خسته شده ام ، مي خواهم
راه بيفتم و بروم ببينم جاهاي ديگر چه خبرهايي هست. ممكن است فكر كني كه يك كسي
اين حرفها را به ماهي كوچولو ياد داده ، اما بدان كه من خودم خيلي وقت است در اين
فكرم. البته خيلي چيزها هم از اين و آن ياد گرفته ام ؛ مثلا اين را فهميده ام كه
بيشتر ماهي ها، موقع پيري شكايت مي كنند كه زندگيشان را بيخودي تلف كرده اند. دايم
ناله و نفرين مي كنند و از همه چيز شكايت دارند. من مي خواهم بدانم كه ، راستي
راستي زندگي يعني اينكه توي يك تكه جا ، هي بروي و برگردي تا پير بشوي و ديگر هيچ
، يا اينكه طور ديگري هم توي دنيا مي شود زندگي كرد؟.....»<br>
وقتي حرف ماهي كوچولو تمام شد ، مادرش گفت:« بچه جان! مگر به سرت زده ؟ دنيا!.....
دنيا!.....دنيا ديگر يعني چه ؟ دنيا همين جاست كه ما هستيم ، زندگي هم همين است كه
ما داريم...»<br>
در اين وقت ، ماهي بزرگي به خانه ي آنها نزديك شد و گفت:« همسايه، سر چي با بچه ات
بگو مگو مي كني ، انگار امروز خيال گردش كردن نداريد؟»<br>
مادر ماهي ، به صداي همسايه ، از خانه بيرون آمد و گفت :« چه سال و زمانه يي شده!
حالا ديگر بچه ها مي خواهند به مادرهاشان چيز ياد بدهند.»<br>
همسايه گفت :« چطور مگر؟»<br>
مادر ماهي گفت:« ببين اين نيم وجبي كجاها مي خواهد برود! دايم ميگويد مي خواهم
بروم ببينم دنيا چه خبرست! چه حرف ها ي گنده گنده يي!»<br>
همسايه گفت :« كوچولو ، ببينم تو از كي تا حالا عالم و فيلسوف شده اي و ما را خبر
نكرده اي؟»<br>
ماهي كوچولو گفت :« خانم! من نمي دانم شما «عالم و فيلسوف» به چه مي گوييد. من فقط
از اين گردش ها خسته شده ام و نمي خواهم به اين گردش هاي خسته كننده ادامه بدهم و
الكي خوش باشم و يك دفعه چشم باز كنم ببينم مثل شماها پير شده ام و هنوز هم همان
ماهي چشم و گوش بسته ام كه بودم.»<br>
همسايه گفت:« وا ! ... چه حرف ها!»<br>
مادرش گفت :« من هيچ فكر نمي كردم بچه ي يكي يك دانه ام اينطوري از آب در بيايد.
نمي دانم كدام بدجنسي زير پاي بچه ي نازنينم نشسته!»<br>
ماهي كوچولو گفت:« هيچ كس زير پاي من ننشسته. من خودم عقل و هوش دارم و مي فهمم،
چشم دارم و مي بينم.»<br>
همسايه به مادر ماهي كوچولو گفت:« خواهر ، آن حلزون پيچ پيچيه يادت مي آيد؟»<br>
مادر گفت:« آره خوب گفتي ، زياد پاپي بچه ام مي شد. بگويم خدا چكارش كند!»<br>
ماهي كوچولو گفت:« بس كن مادر! او رفيق من بود.»<br>
مادرش گفت:« رفاقت ماهي و حلزون ، ديگر نشنيده بوديم!»<br>
ماهي كوچولو گفت:« من هم دشمني ماهي و حلزون نشنيده بودم، اما شماها سر آن بيچاره
را زير آب كرديد.»<br>
همسايه گفت:« اين حرف ها مال گذشته است.»<br>
ماهي كوچولو گفت:« شما خودتان حرف گذشته را پيش كشيديد.»<br>
مادرش گفت:« حقش بود بكشيمش ، مگر يادت رفته اينجا و آنجا كه مي نشست چه حرف هايي
مي زد؟»<br>
ماهي كوچولو گفت:« پس مرا هم بكشيد ، چون من هم همان حرف ها را مي زنم.»<br>
چه دردسرتان بدهم! صداي بگو مگو ، ماهي هاي ديگر را هم به آنجا كشاند. حرف هاي
ماهي كوچولو همه را عصباني كرده بود. يكي از ماهي پيره ها گفت:« خيال كرده اي به
تو رحم هم مي كنيم؟»<br>
ديگري گفت:« فقط يك گوشمالي كوچولو مي خواهد!»<br>
مادر ماهي سياه گفت:« برويد كنار ! دست به بچه ام نزنيد!»<br>
يكي ديگر از آنها گفت:« خانم! وقتي بچه ات را، آنطور كه لازم است تربيت نمي كني ،
بايد سزايش را هم ببيني.»<br>
همسايه گفت:« من كه خجالت مي كشم در همسايگي شما زندگي كنم.»<br>
ديگري گفت:« تا كارش به جاهاي باريك نكشيده ، بفرستيمش پيش حلزون پيره.»<br>
ماهي ها تا آمدند ماهي سياه كوچولو را بگيرند ، دوستانش او را دوره كردند و از
معركه بيرونش بردند. مادر ماهي سياه توي سر و سينه اش مي زد و گريه مي كرد و مي
گفت:« واي ، بچه ام دارد از دستم مي رود. چكار كنم؟ چه خاكي به سرم بريزم؟»<br>
ماهي كوچولو گفت:« مادر! براي من گريه نكن ، به حال اين پير ماهي هاي درمانده گريه
كن.»<br>
يكي از ماهي ها از دور داد كشيد :« توهين نكن ، نيم وجبي!»<br>
دومي گفت:« اگر بروي و بعدش پشيمان بشوي ، ديگر راهت نمي دهيم!»<br>
سومي گفت:« اين ها هوس هاي دوره ي جواني است، نرو!»<br>
چهارمي گفت:« مگر اينجا چه عيبي دارد؟»<br>
پنجمي گفت:« دنياي ديگري در كار نيست ، دنيا همين جاست، برگرد!»<br>
ششمي گفت:« اگر سر عقل بيايي و برگردي ، آنوقت باورمان مي شود كه راستي راستي ماهي
فهميده يي هستي.»<br>
هفتمي گفت:« آخر ما به ديدن تو عادت كرده ايم.....»<br>
مادرش گفت:« به من رحم كن، نرو!.....نرو!»<br>
ماهي كوچولو ديگر با آن ها حرفي نداشت. چند تا از دوستان هم سن و سالش او را تا
آبشار همراهي كردند و از آنجا برگشتند. ماهي كوچولو وقتي از آنها جدا مي شد گفت:«
دوستان ، به اميد ديدار! فراموشم نكنيد.»<br>
دوستانتش گفتند:« چطور ميشود فراموشت كنيم ؟ تو ما را از خواب خرگوشي بيدار كردي ،
به ما چيزهايي ياد دادي كه پيش از اين حتي فكرش را هم نكرده بوديم. به اميد ديدار
، دوست دانا و بي باك!»<br>
ماهي كوچولو از آبشار پايين آمد و افتاد توي يك بركه ي پر آب. اولش دست و پايش را
گم كرد ، اما بعد شروع كرد به شنا كردن و دور بركه گشت زدن. تا آنوقت نديده بود كه
آنهمه آب ، يكجا جمع بشود. هزارها كفچه ماهي توي آب وول مي خوردند.ماهي سياه
كوچولو را كه ديدند ، مسخره اش كردند و گفتند:« ريختش را باش! تو ديگر چه موجودي
هستي؟»<br>
ماهي ، خوب وراندازشان كرد و گفت :« خواهش ميكنم توهين نكنيد. اسم من ماهي سياه
كوچولو است. شما هم اسمتان را بگوييد تا با هم آشنا بشويم.»<br>
يكي از كفچه ماهي ها گفت:« ما همديگر را كفچه ماهي صدا مي كنيم.»<br>
ديگري گفت:« داراي اصل و نسب.»<br>
ديگري گفت:« از ما خوشگل تر، تو دنيا پيدا نمي شود.»<br>
ديگري گفت:« مثل تو بي ريخت و بد قيافه نيستيم.»<br>
ماهي گفت:« من هيچ خيال نمي كردم شما اينقدر خودپسند باشيد. باشد، من شما را مي
بخشم ، چون اين حرفها را از روي ناداني مي زنيد.»<br>
كفچه ماهي ها يكصدا گفتند:« يعني ما نادانيم؟»<br>
ماهي گفت: « اگر نادان نبوديد ، مي دانستيد در دنيا خيلي هاي ديگر هم هستند كه
ريختشان براي خودشان خيلي هم خوشايند است! شما حتي اسمتان هم مال خودتان نيست.»<br>
كفچه ماهي ها خيلي عصباني شدند ، اما چون ديدند ماهي كوچولو راست مي گويد ، از در
ديگري در آمدند و گفتند:<br>
« اصلا تو بيخود به در و ديوار مي زني .ما هر روز ، از صبح تا شام دنيا را مي
گرديم ، اما غير از خودمان و پدر و مادرمان ، هيچكس را نمي بينيم ، مگر كرم هاي
ريزه كه آنها هم به حساب نمي آيند!»<br>
ماهي گفت:« شما كه نمي توانيد از بركه بيرون برويد ، چطور ازدنيا گردي دم مي
زنيد؟»<br>
كفچه ماهي ها گفتند:« مگر غير از بركه ، دنياي ديگري هم داريم؟»<br>
ماهي گفت:« دست كم بايد فكر كنيد كه اين آب از كجا به اينجا مي ريزد و خارج از آب
چه چيزهايي هست.»<br>
كفچه ماهي ها گفتند:« خارج از آّب ديگر كجاست؟ ما كه هرگز خارج از آب را نديده
ايم! هاها...هاها.... به سرت زده بابا!»<br>
ماهي سياه كوچولو هم خنده اش گرفت. فكر كرد كه بهتر است كفچه ماهي ها را به حال
خودشان بگذارد و برود. بعد فكر كرد بهترست با مادرشان هم دو كلمه يي حرف بزند ،
پرسيد:« حالا مادرتان كجاست؟»<br>
ناگهان صداي زير قورباغه اي او را از جا پراند.<br>
قورباغه لب بركه ، روي سنگي نشسته بود. جست زد توي آب و آمد پيش ماهي و گفت:« من
اينجام ، فرمايش؟»<br>
ماهي گفت:« سلام خانم بزرگ!»<br>
قورباغه گفت:« حالا چه وقت خودنمائي است ، موجود بي اصل و نسب! بچه گير آورده يي و
داري حرف هاي گنده گنده مي زني ، من ديگر آنقدرها عمر كرده ام كه بفهمم دنيا همين
بركه است. بهتر است بروي دنبال كارت و بچه هاي مرا از راه به در نبري.»<br>
ماهي كوچولو گفت:« صد تا از اين عمرها هم كه بكني ، باز هم يك قورباغه ي نادان و
درمانده بيشتر نيستي.»<br>
قورباغه عصباني شد و جست زد طرف ماهي سياه كوچولو. ماهي تكان تندي خورد و مثل برق
در رفت و لاي و لجن و كرم هاي ته بركه را به هم زد.<br>
دره پر از پيچ و خم بود. جويبار هم آبش چند برابر شده بود ، اما اگر مي خواستي از
بالاي كوه ها ته دره را نگاه كني ، جويبار را مثل نخ سفيدي مي ديدي. يك جا تخته
سنگ بزرگي از كوه جداشده بود و افتاده بود ته دره و آب را دو قسمت كرده بود.
مارمولك درشتي ، به اندازه ي كف دست ، شكمش را به سنگ چسبانده بود. از گرمي آفتاب
لذت مي برد و نگاه مي كرد به خرچنگ گرد و درشتي كه نشسته بود روي شن هاي ته آب ،
آنجا كه عمق آب كمتر بود و داشت قورباغه يي را كه شكار كرده بود ، مي خورد. ماهي
كوچولو ناگهان چشمش افتاد به خرچنگ و ترسيد. از دور سلامي كرد. خرچنگ چپ چپ به او
نگاهي كرد و گفت:<br>
« چه ماهي با ادبي! بيا جلو كوچولو ، بيا!»<br>
ماهي كوچولو گفت:« من مي روم دنيا را بگردم و هيچ هم نمي خواهم شكار جنابعالي
بشوم.»<br>
خرچنگ گفت:« تو چرا اينقدر بدبين و ترسويي ، ماهي كوچولو؟»<br>
ماهي گفت: “من نه بدبينم و نه ترسو . من هر چه را كه چشمم مي بيند و عقلم مي گويد
، به زبان مي آورم.»<br>
خرچنگ گفت:« خوب ، بفرماييد ببينم چشم شما چه ديد و عقلتان چه گفت كه خيال كرديد
ما مي خواهيم شما را شكار كنيم؟»<br>
ماهي گفت:« ديگر خودت را به آن راه نزن!»<br>
خرچنگ گفت:« منظورت قورباغه است؟ تو هم كه پاك بچه شدي بابا! من با قورباغه ها لجم
و براي همين شكارشان مي كنم. مي داني ، اين ها خيال مي كنند تنها موجود دنيا هستند
و خوشبخت هم هستند ، و من مي خواهم بهشان بفهمانم كه دنيا واقعا‏ً دست كيست! پس تو
ديگر نترس جانم ، بيا جلو ، بيا !»<br>
خرچنگ اين حرف ها را گفت و پس پسكي راه افتاد طرف ماهي كوچولو. آنقدر خنده دار راه
مي رفت كه ماهي ، بي اختيار خنده اش گرفت و گفت:« بيچاره! تو كه هنوز راه رفتن بلد
نيستي ، از كجا مي داني دنيا دست كيست؟»<br>
ماهي سياه از خرچنگ فاصله گرفت. سايه يي بر آب افتاد و ناگهان، ضربه ي محكمي خرچنگ
را توي شن ها فرو كرد. مارمولك از قيافه ي خرچنگ چنان خنده اش گرفت كه ليز خورد و
نزديك بود خودش هم بيفتد توي آب. خرچنگ ، ديگر نتوانست بيرون بيايد. ماهي كوچولو
ديد پسر بچه ي چوپاني لب آب ايستاده و به او و خرچنگ نگاه مي كند. يك گله بز و
گوسفند به آب نزديك شدند و پوزه هايشان را در آب فرو كردند. صداي مع مع و بع بع
دره راپر كرده بود.<br>
ماهي سياه كوچولو آنقدر صبر كرد تا بزها و گوسفندها آبشان را خوردند و رفتند.
آنوقت ، مارمولك را صدا زد و گفت:<br>
«مارمولك جان! من ماهي سياه كوچولويي هستم كه مي روم آخر جويبار را پيدا كنم . فكر
مي كنم تو جانور عاقل و دانايي باشي ، اينست كه مي خواهم چيزي از تو بپرسم.»<br>
مارمولك گفت:« هر چه مي خواهي بپرس.»<br>
ماهي گفت:« در راه ، مرا خيلي از مرغ سقا و اره ماهي و پرنده ي ماهيخوار مي
ترساندند ، اگر تو چيزي درباره ي اين ها مي داني ، به من بگو.»<br>
مارمولك گفت:« اره ماهي و پرنده ي ماهيخوار، اين طرف ها پيداشان نمي شود ، مخصوصاً
اره ماهي كه توي دريا زندگي مي كند. اما سقائك همين پايين ها هم ممكن است باشد.
مبادا فريبش را بخوري و توي كيسه اش بروي.» <br>
ماهي گفت :« چه كيسه اي؟»<br>
مارمولك گفت:« مرغ سقا زير گردنش كيسه اي دارد كه خيلي آب مي گيرد. او در آب شنا
مي كند و گاهي ماهي ها ، ندانسته ، وارد كيسه ي او مي شوند و يكراست مي روند توي
شكمش. البته اگر مرغ سقا گرسنه اش نباشد ، ماهي ها را در همان كيسه ذخيره مي كند
كه بعد بخورد.»<br>
ماهي گفت:« حالا اگر ماهي وارد كيسه شد ، ديگر راه بيرون آمدن ندارد؟»<br>
مارمولك گفت:« هيچ راهي نيست ، مگر اينكه كيسه را پاره كند. من خنجري به تو مي دهم
كه اگر گرفتار مرغ سقا شدي ، اين كار را بكني.»<br>
آنوقت، مارمولك توي شكاف سنگ خزيد و با خنجر بسيار ريزي برگشت.<br>
ماهي كوچولو خنجر را گرفت و گفت:« مارمولك جان! تو خيلي مهرباني. من نمي دانم
چطوري از تو تشكر كنم.»<br>
مارمولك گفت:« تشكر لازم نيست جانم! من از اين خنجرها خيلي دارم. وقتي بيكار مي
شوم ، مي نشينم از تيغ گياه ها خنجر مي سازم و به ماهي هاي دانايي مثل تو مي دهم.»<br>
ماهي گفت:« مگر قبل از من هم ماهي يي از اينجا گذشته؟»<br>
مارمولك گفت:« خيلي ها گذشته اند! آن ها حالا ديگر براي خودشان دسته اي شده اند و
مرد ماهيگير را به تنگ آورده اند.»<br>
ماهي سياه گفت:« مي بخشي كه حرف ، حرف مي آورد. اگر به حساب فضولي ام نگذاري ، بگو
ببينم ماهيگير را چطور به تنگ آورده اند؟»<br>
مارمولك گفت:« آخر نه كه با همند ، همينكه ماهي گير تور انداخت ، وارد تور مي شوند
و تور را با خودشان مي كشند و مي برند ته دريا.»<br>
مارمولك گوشش را گذاشت روي شكاف سنگ و گوش داد و گفت: « من ديگر مرخص مي شوم ، بچه
هايم بيدار شده اند.»<br>
مارمولك رفت توي شكاف سنگ. ماهي سياه ناچار راه افتاد. اما همينطور سئوال پشت سر
سئوال بود كه دايم از خودش مي كرد:« ببينم ، راستي جويبار به دريا مي ريزد؟ نكند
كه سقائك زورش به من برسد؟ راستي ، اره ماهي دلش مي آيد هم جنس هاي خودش را بكشد و
بخورد؟ پرنده ي ماهيخوار، ديگر چه دشمني با ما دارد؟<br>
ماهي كوچولو، شنا كنان ، مي رفت و فكر مي كرد. در هر وجب راه چيز تازه اي مي ديد و
ياد مي گرفت. حالا ديگر خوشش مي آمد كه معلق زنان از آبشارها پايين بيفتد و باز
شنا كند. گرمي آفتاب را بر پشت خود حس مي كرد و قوت مي گرفت. <br>
يك جا آهويي با عجله آب مي خورد. ماهي كوچولو سلام كرد و گفت:<br>
«آهو خوشگله ، چه عجله اي داري؟»<br>
آهو گفت:« شكارچي دنبالم كرده ، يك گلوله هم بهم زده ، ايناهاش.»<br>
ماهي كوچولو جاي گلوله را نديد اما از لنگ لنگان دويدن آهو فهميد كه راست مي گويد.
يك جا لاك پشت ها در گرماي آفتاب چرت مي زدند و جاي ديگر قهقهه ي كبك ها توي دره
مي پيچيد. عطرعلف هاي كوهي در هوا موج مي زد و قاطي آب مي شد.<br>
بعد از ظهر به جايي رسيد كه دره پهن مي شد و آب از وسط بيشه يي مي گذشت. آب آنقدر
زيآد شده بود كه ماهي سيآه ، راستي راستي ، كيف مي كرد. بعد هم به ماهي هاي زيادي
برخورد. از وقتي كه از مادرش جدا شده بود ، ماهي نديده بود. چند تا ماهي ريزه دورش
را گرفتند و گفتند:« مثل اينكه غريبه اي ، ها؟»<br>
ماهي سياه گفت:« آره غريبه ام. از راه دوري مي آيم.»<br>
ماهي ريزه ها گفتند:« كجا مي خواهي بروي؟»<br>
ماهي سياه گفت:« مي روم آخر جويبار را پيدا كنم.»<br>
ماهي ريزه ها گفتند:« كدام جويبار؟»<br>
ماهي سياه گفت:« همين جويباري كه توي آن شنا مي كنيم.»<br>
ماهي ريزه ها گفتند:« ما به اين مي گوييم رودخانه.»<br>
ماهي سياه چيزي نگفت. يكي از ماهي هاي ريزه گفت:« هيچ مي داني مرغ سقا نشسته سر
راه ؟»<br>
ماهي سياه گفت:« آره ، مي دانم.»<br>
يكي ديگر گفت:« اين را هم مي داني كه مرغ سقا چه كيسه ي گل و گشادي دارد؟»<br>
ماهي سياه گفت:« اين را هم مي دانم.»<br>
ماهي ريزه گفت:« با اينهمه باز مي خواهي بروي؟»<br>
ماهي سياه گفت:« آره ، هر طوري شده بايد بروم!»<br>
به زودي ميان ماهي ها چو افتاد كه: ماهي سياه كوچولويي از راه هاي دور آمده و مي
خواهد برود آخر رودخانه را پيدا كند و هيچ ترسي هم از مرغ سقا ندارد! چند تا از
ماهي ريزه ها وسوسه شدند كه با ماهي سياه بروند، اما از ترس بزرگترها صداشان در
نيامد. چند تا هم گفتند:« اگر مرغ سقا نبود ، با تو مي آمديم ، ما از كيسه ي مرغ
سقا مي ترسيم.»<br>
لب رودخانه دهي بود. زنان و دختران ده توي رودخانه ظرف و لباس مي شستند. ماهي
كوچولو مدتي به هياهوي آن ها گوش داد و مدتي هم آب تني بچه ها را تماشا كرد و راه
افتاد. رفت و رفت و رفت، و باز هم رفت تا شب شد. زير سنگي گرفت خوابيد.نصف شب
بيدار شد و ديد ماه ، توي آب افتاده و همه جا را روشن كرده است.<br>
ماهي سياه كوچولو ماه را خيلي دوست داشت. شب هايي كه ماه توي آب مي افتاد ، ماهي
دلش مي خواست كه از زير خزه ها بيرون بخزد و چند كلمه يي با او حرف بزند ، اما هر
دفعه مادرش بيدار مي شد و او را زير خزه ها مي كشيد و دوباره مي خواباند.<br>
ماهي كوچولو پيش ماه رفت و گفت:« سلام ، ماه خوشگلم!»<br>
ماه گفت:« سلام ، ماهي سياه كوچولو! تو كجا اينجا كجا ؟»<br>
ماهي گفت:« جهانگردي مي كنم.»<br>
ماه گفت:« جهان خيلي بزرگ ست ، تو نمي تواني همه جا را بگردي.»<br>
ماهي گفت:« باشد ، هر جا كه توانستم ، مي روم.»<br>
ماه گفت:« دلم مي خواست تا صبح پيشت بمانم. اما ابر سياه بزرگي دارد مي آيد طرف من
كه جلو نورم را بگيرد.»<br>
ماهي گفت:« ماه قشنگ! من نور تو را خيلي دوست دارم ، دلم مي خواست هميشه روي من
بتابد.»<br>
ماه گفت:« ماهي جان! راستش من خودم نور ندارم. خورشيد به من نور مي دهد و من هم آن
را به زمين مي تابانم . راستي تو هيچ شنيده يي كه آدم ها مي خواهند تا چند سال
ديگر پرواز كنند بيايند روي من بنشينند؟»<br>
ماهي گفت:« اين غير ممكن است.»<br>
ماه گفت:« كار سختي است ، ولي آدم ها هر كار دلشان بخواهد ...»<br>
ماه نتوانست حرفش را تمام كند. ابر سياه رسيد و رويش را پوشاند و شب دوباره تاريك
شد و ماهي سياه ، تك و تنها ماند. چند دقيقه ، مات و متحير ، تاريكي را نگاه كرد.
بعد زير سنگي خزيد و خوابيد.<br>
صبح زود بيدار شد. بالاي سرش چند تا ماهي ريزه ديد كه با هم پچ پچ مي كردند. تا
ديدند ماهي سياه بيدار شد ، يكصدا گفتند:« صبح به خير!»<br>
ماهي سياه زود آن ها را شناخت و گفت:« صبح به خير! بالاخره دنبال من راه افتاديد!»<br>
يكي از ماهي هاي ريزه گفت:« آره ، اما هنوز ترسمان نريخته.»<br>
يكي ديگر گفت:« فكر مرغ سقا راحتمان نمي گذارد.»<br>
ماهي سياه گفت:« شما زيادي فكر مي كنيد. همه اش كه نبايد فكر كرد. راه كه بيفتيم ،
ترسمان به كلّي مي ريزد.»<br>
اما تا خواستند راه بيفتند ، ديدند كه آب دور و برشان بالا آمد و سرپوشي روي سرشان
گذاشته شد و همه جا تاريك شد و راه گريزي هم نماند. ماهي سياه فوري فهميد كه در
كيسه ي مرغ سقا گير افتاده اند.<br>
ماهي سياه كوچولو گفت:« دوستان! ما در كيسه ي مرغ سقا گير افتاده ايم ، اما راه
فرار هم به كلّي بسته نيست.»<br>
ماهي ريزه ها شروع كردند به گريه و زاري ، يكيشان گفت:« ما ديگر راه فرار نداريم.
تقصير توست كه زير پاي ما نشستي و ما را از راه در بردي!»<br>
يكي ديگر گفت:« حالا همه ي ما را قورت مي دهد و ديگر كارمان تمام است!»<br>
ناگهان صداي قهقهه ي ترسناكي در آب پيچيد. اين مرغ سقا بود كه مي خنديد. مي خنديد
و مي گفت:« چه ماهي ريزه هايي گيرم آمده! هاهاهاهاها ... راستي كه دلم برايتان مي
سوزد! هيچ دلم نمي آيد قورتتان بدهم! هاهاهاهاها ...»<br>
ماهي ريزه ها به التماس افتادند و گفتند:« حضرت آقاي مرغ سقا! ما تعريف شما را
خيلي وقت پيش شنيده ايم و اگر لطف كنيد ، منقار مبارك را يك كمي باز كنيد كه ما
بيرون برويم ، هميشه دعاگوي وجود مبارك خواهيم بود!»<br>
مرغ سقا گفت:« من نمي خواهم همين حالا شما را قورت بدهم. ماهي ذخيره دارم ، آن
پايين را نگاه كنيد ....»<br>
چند تا ماهي گنده و ريزه ته كيسه ريخته بود . ماهي هاي ريزه گفتند:« حضرت آقاي مرغ
سقا! ما كه كاري نكرده ايم ، ما بي گناهيم. اين ماهي سياه كوچولو ما را از راه در
برده ...»<br>
ماهي كوچولو گفت:« ترسوها ! خيال كرده ايد اين مرغ حيله گر ، معدن بخشايش است كه
اين طوري التماس مي كنيد؟»<br>
ماهي هاي ريزه گفتند:« تو هيچ نمي فهمي چه داري مي گوئي. حالا مي بيني حضرت آقاي
مرغ سقا چطور ما را مي بخشند و تو را قورت مي دهند!»<br>
مرغ سقا گفت:« آره ، مي بخشمتان ، اما به يك شرط.»<br>
ماهي هاي ريزه گفتند:« شرطتان را بفرماييد ، قربان!»<br>
مرغ سقا گفت:« اين ماهي فضول را خفه كنيد تا آزادي تان را به دست بياوريد.»<br>
ماهي سياه كوچولو خودش را كنار كشيد به ماهي ريزه ها گفت:« قبول نكنيد! اين مرغ
حيله گر مي خواهد ما را به جان همديگر بيندازد. من نقشه اي دارم ...»<br>
اما ماهي ريزه ها آنقدر در فكر رهائي خودشان بودند كه فكر هيچ چيز ديگر را نكردند
و ريختند سر ماهي سياه كوچولو. ماهي كوچولو به طرف كيسه عقب مي نشست و آهسته مي
گفت:« ترسوها ،به هر حال گير افتاده ايد و راه فراري نداريد ، زورتان هم به من نمي
رسد.»<br>
ماهي هاي ريزه گفتند:« بايد خفه ات كنيم ، ما آزادي مي خواهيم!»<br>
ماهي سياه گفت:« عقل از سرتان پريده! اگر مرا خفه هم بكنيد باز هم راه فراري پيدا
نمي كنيد ، گولش را نخوريد!»<br>
ماهي ريزه ها گفتند:« تو اين حرف را براي اين مي زني كه جان خودت را نجات بدهي ، و
گرنه ، اصلا فكر ما را نمي كني!»<br>
ماهي سياه گفت:« پس گوش كنيد راهي نشانتان بدهم. من ميان ماهي هاي بيجان ، خود را
به مردن مي زنم؛ آنوقت ببينيم مرغ سقا شما را رها خواهد كرد يا نه ، و اگر حرف مرا
قبول نكنيد ، با اين خنجر همه تان را مي كشم يا كيسه را پاره پاره مي كنم و در مي
روم و شما ...»<br>
يكي از ماهي ها وسط حرفش دويد و داد زد:« بس كن ديگر! من تحمل اين حرف ها را ندارم
... اوهو ... اوهو ... اوهو ...»<br>
ماهي سياه گريه ي او را كه ديد ، گفت:« اين بچه ننه ي ناز نازي را چرا ديگر همراه
خودتان آورديد؟»<br>
بعد خنجرش را در آورد و جلو چشم ماهي هاي ريزه گرفت. آن ها ناچار پيشنهاد ماهي
كوچولو را قبول كردند. دروغكي با هم زد و خوردي كردند ، ماهي سياه خود را به مردن
زد و آن ها بالا آمدند و گفتند:« حضرت آقاي مرغ سقا ، ماهي سياه فضول را خفه كرديم
...»<br>
مرغ سقا خنديد و گفت:« كار خوبي كرديد. حالا به پاداش همين كار، همه تان را زنده
زنده قورت مي دهم كه توي دلم يك گردش حسابي بكنيد!»<br>
ماهي ريزه ها ديگر مجال پيدا نكردند. به سرعت برق از گلوي مرغ سقا رد شدند و
كارشان ساخته شد.<br>
اما ماهي سياه ، همان وقت ، خنجرش را كشيد و به يك ضربت ، ديواره ي كيسه را شكافت
و در رفت. مرغ سقا از درد فريادي كشيد و سرش را به آب كوبيد ، اما نتوانست ماهي
كوچولو را دنبال كند.<br>
ماهي سياه رفت و رفت ، و باز هم رفت ، تا ظهر شد. حالا ديگر كوه و دره تمام شده
بود و رودخانه از دشت همواري مي گذشت.از راست و چپ چند رودخانه ي كوچك ديگر هم به
آن پيوسته بود و آبش را چند برابر كرده بود. ماهي سياه از فراواني آب لذت مي برد.
ناگهان به خود آمد و ديد آب ته ندارد. اينور رفت ، آنور رفت ، به جايي برنخورد.
آنقدر آب بود كه ماهي كوچولو تويش گم شده بود! هر طور كه دلش خواست شنا كرد و باز
سرش به جائي نخورد. ناگهان ديد يك حيوان دراز و بزرگ مثل برق به طرفش حمله مي كند.
يك اره ي دو دم جلو دهنش بود . ماهي كوچولو فكر كرد همين حالاست كه اره ماهي تكه
تكه اش بكند، زود به خود جنبيد و جا خالي كرد و آمد روي آب ، بعد از مدتي ، دوباره
رفت زير آب كه ته دريا را ببيند. وسط راه به يك گله ماهي برخورد – هزارها هزار
ماهي ! از يكيشان پرسيد:« رفيق ، من غريبه ام ، از راه هاي دور مي آيم ، اينجا
كجاست؟»<br>
ماهي ، دوستانش را صدا زد و گفت:« نگاه كنيد! يكي ديگر ...»<br>
بعد به ماهي سياه گفت:« رفيق ، به دريا خوش آمدي!»<br>
يكي ديگر از ماهي ها گفت:« همه ي رودخانه ها و جويبارها به اينجا مي ريزند ، البته
بعضي از آن ها هم به باتلاق فرو مي روند.»<br>
يكي ديگر گفت:« هر وقت دلت خواست ، مي تواني داخل دسته ي ما بشوي.»<br>
ماهي سياه كوچولو شاد بود كه به دريا رسيده است. گفت:« بهتر است اول گشتي بزنم ،
بعد بيايم داخل دسته ي شما بشوم. دلم مي خواهد اين دفعه كه تور مرد ماهيگير را در
مي بريد ، من هم همراه شما باشم.»<br>
يكي از ماهي ها گفت:« همين زودي ها به آرزويت مي رسي، حالا برو گشتت را بزن ، اما
اگر روي آب رفتي مواظب ماهيخوار باش كه اين روزها ديگر از هيچ كس پروايي ندارد ،
هر روز تا چهار پنج ماهي شكار نكند ، دست از سر ما بر نمي دارد.»<br>
آنوقت ماهي سياه از دسته ي ماهي هاي دريا جدا شد و خودش به شنا كردن پرداخت. كمي
بعد آمد به سطح دريا ، آفتاب گرم مي تابيد. ماهي سياه كوچولو گرمي سوزان آفتاب را
در پشت خود حس مي كرد و لذت مي برد. آرام و خوش در سطح دريا شنا مي كرد و به خودش
مي گفت:<br>
« مرگ خيلي آسان مي تواند الان به سراغ من بيايد ، اما من تا مي توانم زندگي كنم
نبايد به پيشواز مرگ بروم. البته اگر يك وقتي ناچار با مرگ روبرو شدم – كه مي شوم
– مهم نيست ، مهم اين است كه زندگي يا مرگ من چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد
...»<br>
ماهي سياه كوچولو نتوانست فكر و خيالش را بيشتر از اين دنبال كند. ماهيخوار آمد و
او را برداشت و برد. ماهي كوچولو لاي منقار دراز ماهيخوار دست و پا مي زد ، اما
نمي توانست خودش را نجات بدهد. ماهيخوار كمرگاه او را چنان سفت و سخت گرفته بود كه
داشت جانش در مي رفت! آخر ، يك ماهي كوچولو چقدر مي تواند بيرون از آب زنده بماند؟
<br>
ماهي فكر كرد كه كاش ماهيخوار همين حالا قورتش بدهد تا دستكم آب و رطوبت داخل شكم
او، چند دقيقه اي جلو مرگش را بگيرد. با اين فكر به ماهيخوار گفت:« چرا مرا زنده
زنده قورت نمي دهي؟ من از آن ماهي هايي هستم كه بعد از مردن ، بدنشان پر از زهر مي
شود.» <br>
ماهيخوار چيزي نگفت ، فكر كرد:« آي حقه باز! چه كلكي تو كارت است؟ نكند مي خواهي
مرا به حرف بياوري كه در بروي؟»<br>
خشكي از دور نمايان شده بود و نزديكتر و نزديكتر مي شد. ماهي سياه فكر كرد:« اگر
به خشكي برسيم ديگر كار تمام است.»<br>
اين بود كه گفت:<br>
«مي دانم كه مي خواهي مرا براي بچه ات ببري، اما تا به خشكي برسيم، من مرده ام و
بدنم كيسه ي پر زهري شده. چرا به بچه هات رحم نمي كني؟»<br>
ماهيخوار فكر كرد:« احتياط هم خوب كاري ست! تو را خودم ميخورم و براي بچه هايم
ماهي ديگري شكار مي كنم ... اما ببينم ... كلكي تو كار نباشد؟ نه ، هيچ كاري نمي
تواني بكني!»<br>
ماهيخوار در همين فكرها بود كه ديد بدن ماهي سياه ، شل و بيحركت ماند. با خودش فكر
كرد:<br>
«يعني مُرده؟ حالا ديگر خودم هم نمي توانم او را بخورم. ماهي به اين نرم و نازكي
را بيخود حرام كردم!»<br>
اين بود كه ماهي سياه را صدا زد كه بگويد:« آهاي كوچولو! هنوز نيمه جاني داري كه
بتوانم بخورمت؟»<br>
اما نتوانست حرفش را تمام كند. چون همينكه منقارش را باز كرد ، ماهي سياه جستي زد
و پايين افتاد. ماهيخوار ديد بد جوري كلاه سرش رفته، افتاد دنبال ماهي سياه
كوچولو. ماهي مثل برق در هوا شيرجه مي رفت، از اشتياق آب دريا ، بيخود شده بود و
دهن خشكش را به باد مرطوب دريا سپرده بود. اما تا رفت توي آب و نفسي تازه كرد ،
ماهيخوار مثل برق سر رسيد و اين بار چنان به سرعت ماهي را شكار كرد و قورت داد كه
ماهي تا مدتي نفهميد چه بلايي بر سرش آمده، فقط حس مي كرد كه همه جا مرطوب و تاريك
است و راهي نيست و صداي گريه مي آيد. وقتي چشم هايش به تاريكي عادت كرد ، ماهي
بسيار ريزه يي را ديد كه گوشه اي كز كرده بود و گريه مي كرد و ننه اش را مي خواست.
ماهي سياه نزديك شد و گفت:<br>
«كوچولو! پاشو درفكر چاره يي باش ، گريه مي كني و ننه ات را مي خواهي كه چه؟»<br>
ماهي ريزه گفت:« تو ديگر ... كي هستي؟ ... مگر نمي بيني دارم ... دارم از بين ...
مي روم ؟ ... اوهو .. اوهو ... اوهو ... ننه ... من ... من ديگر نمي توانم با تو
بيام تور ماهيگير را ته دريا ببرم ... اوهو ... اوهو!»<br>
ماهي كوچولو گفت:« بس كن بابا ، تو كه آبروي هر چه ماهي است ، پاك بردي!»<br>
وقتي ماهي ريزه جلو گريه اش را گرفت ، ماهي كوچولو گفت:<br>
« من مي خواهم ماهيخوار را بكشم و ماهي ها را آسوده كنم ، اما قبلا بايد تو را
بيرون بفرستم كه رسوايي بار نياوري.»<br>
ماهي ريزه گفت:« تو كه داري خودت مي ميري ، چطوري مي خواهي ماهيخوار را بكشي؟»<br>
ماهي كوچولو خنجرش را نشان داد و گفت:<br>
« از همين تو ، شكمش را پاره مي كنم، حالا گوش كن ببين چه مي گويم: من شروع مي كنم
به وول خوردن و اينور و آنور رفتن ، كه ماهيخوار قلقلكش بشود و همينكه دهانش باز
شد و شروع كرد به قاه قاه خنديدن ، توبيرون بپر.»<br>
ماهي ريزه گفت:« پس خودت چي؟»<br>
ماهي كوچولو گفت:« فكر مرا نكن. من تا اين بدجنس را نكشم ، بيرون نمي آيم.»<br>
ماهي سياه اين را گفت و شروع كرد به وول خوردن و اينور و آنور رفتن و شكم ماهيخوار
را قلقلك دادن. ماهي ريزه دم در معده ي ماهيخوار حاضر ايستاده بود. تا ماهيخوار
دهانش را باز كرد و شروع كرد به قاه قاه خنديدن ، ماهي ريزه از دهان ماهيخوار
بيرون پريد و در رفت و كمي بعد در آب افتاد ، اما هر چه منتظر ماند از ماهي سياه
خبري نشد. ناگهان ديد ماهيخوار همينطور پيچ و تاب مي خورد و فرياد مي كشد ، تا
اينكه شروع كرد به دست و پا زدن و پايين آمدن و بعد شلپي افتاد توي آب و باز دست و
پا زد تا از جنب و جوش افتاد ، اما از ماهي سياه كوچولو هيچ خبري نشد و تا به حال
هم هيچ خبري نشده...<br>
ماهي پير قصه اش را تمام كرد و به دوازده هزار بچه و نوه اش گفت:« ديگر وقت خواب
ست بچه ها ، برويد بخوابيد.»<br>
بچه ها و نوه ها گفتند:« مادربزرگ! نگفتي آن ماهي ريزه چطور شد.»<br>
ماهي پير گفت:« آن هم بماند براي فردا شب. حالا وقت خواب ست ، شب به خير!»<br>
يازده هزار و نهصد و نود و نه ماهي كوچولو«شب به خير» گفتند و رفتند خوابيدند.
مادربزرگ هم خوابش برد ، اما ماهي سرخ كوچولوئي هر چقدر كرد ، خوابش نبرد، شب تا
صبح همه اش در فكر دريا بود ....... ر مورد</span></p>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>عاغيللي قوْجا ( پيرزن دانا-داستان تركي)</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://tedirgin.arzublog.com/post-36394.html"></link>
<published>2013-07-11</published>
<updated>2013-07-11</updated>
<id>tag:http://tedirgin.arzublog.com/post-36394.html</id>
<author><name>tedirgin</name></author>
<summary>آذربايجان سنسن منيم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;علويتيم&lt;br /&gt; شان شهرتيم (2)&amp;nbsp;&lt;br /&gt;آدين منيم ائوز آديم دير&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;سنسيز&lt;br /&gt; منيم نه قيمتيم (2)&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آذربايجان&amp;nbsp; آذربايجان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; ياشا ياشا آذربايجان (2)&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نفسيميز بابك لرين&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;صابير&lt;br /&gt; لرين گورنفسي (2)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماهنيلاردا ياشاديربيزي&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;بابا&lt;br /&gt; لارين آياق سسي (2)&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آذربايجان&amp;nbsp; آذربايجان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ياشا ياشا آذربايجان (2)&amp;nbsp;&lt;br /&gt;بيز تاريخه سيغينمازيق&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دونن&lt;br /&gt; واريق بوگون واريق (2)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيز كئچميشه گووه نه رك&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;گله&lt;br /&gt; جه يه آدديملاريق (2)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آذربايجان&amp;nbsp; آذربايجان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ياشا ياشا آذربايجان (2)gedin yazınin ardına</summary>
<content type="html" xml:base="http://tedirgin.arzublog.com/post-36394.html"><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">ائل 
ادبياتيندان حيكايه<span style="">&nbsp; </span>(علي ايماني)</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman"><span style="">&nbsp;</span></font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">بيري 
وارميش بيري يوخموش. اسكي زامانلاردا بير شاه وارميش. بو شاهين بير وزيري 
وارميش.</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">دئيير بير
 گون شاه داريخير وزيريني چاغيرير دئيير:</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">«آي وزير 
من برك داريخيرام بو آروادلاردا مني تنگه گَتيريبلر. گَل بير چؤله باييرا 
چيخاق.»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">وزير: 
«منيم گؤزوم اوسته شاها همين الآن آتلاري حاضيرلارام.»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">شاهدا 
درباري ليباسلارين اوستوندن معمولي ليباس گئيدي. وزير آتلاري حاضيرلاييب 
يولا دوشدولر. چوخلو يول گئدندن سونرا بير كندين ياخينليغينا يئتيشديلر. 
گوردولر كي بير قوجا كيشي اؤكوز ‌ايله جوت سورور يعني يئري كوتان ايله 
شوخوم وورور آما بير تعجوبلو مسأله‌يه راست گليرلر كي اودا بودور كي بو 
قوجا كيشي يئري شوخوم وورا وورا بير سئري كردينين اوّلينده بير سئري ده 
آخرينده اوينايير.</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">گئتديلر 
قاباغا.</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">شاه: 
«سلام آي قوجا»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">قوجا: 
«سلام عليكم»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">وزير: 
«يورولماياسان آي كيشي!»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">قوجا: 
«ساغ اول قارداش. آللاه سيزي‌ده يورماسين!»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">قوجا 
كيشي‌ده صوبحانه‌سين حاضيرلاميشدي و گؤزله‌ييردي كي اوْجاق اوستونده‌كي 
چايي قايناسين. تا چاي چؤرگين يئسين .</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">قوجا: 
«بويورن قارداش سيزده بير تيكه چؤرك يئيين!»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">شاهينان 
وزير يئرييب قاباغا اوْتورورلار سوفره‌نين باشيندا. چاي چؤركدن سونرا شاه 
دئيير: آي قوجا بيز گؤردوك كي سن يئر سورورسن آما بونا تعوجوبلنديك كي سن 
نئيه زمي‌نين اوّلينده بيرده آخيرينده اوْيناييرسان. آخير بئله گؤرونوركي 
سن چوْخ شادسان.</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">قوجا : 
«قارداشيمين باش ساغ اولسون منيم بو كئفي سازليغيمين بير عيلّتي واردير 
اودا بودوركي تانري منه بير نجابتلي و سليقه‌لي و خوش اخلاق بير آرواد 
يئتيريب. اونون ياخشي‌ليغيندان‌دير كي كئفيم بئله كؤكدور.»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">شاه : «آي
 كيشي مگر بو آرواد نئينير كي سنين كئفين بئله سازدير؟»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">قوجا: 
«هئچ زاد! سحر تئزدن دورار سماوري آليشديرار سونرا مني اوْيالدار و منيم 
چاي چؤرگيمي وئريب سونرا منيم چؤل دستماليمي باغلاييب مني يولا سالار. بو 
آرودين ادالاريدير كي مني بئله كئفي ساز ائيله‌يير.</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">شاه قوجا 
كيشي‌نين بو سؤزلريندن ناراحات اولور چونكي اونون اوچ دنه آروادي واريدي كي
 اوچون تاپداسايدين بو قوجا كيشي‌نين آروادي‌نين يئرين وئرمزدي. چونكي بيري
 اويناش‌بازيدي ، داييم درباردا يئييب ايچيب فيكري وزيرلر و درباريلرله 
اويناشبازليقدايدي. ايكينجي اَلي اَيرييدي يعني اوغرويدو ، داييم دربارين 
قير _ قيزيلين اوغورلاردي و ساتاردي. اوچونجوسو سؤز بازيدي ، سؤزو بوندان 
آليب او بيري‌نين قولاغينا يئتيرردي و خالقي سالاردي بير-بيري‌نين جانينا. 
بودور كي شاه بيردن قوجايا دئدي:</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">«آي كيشي 
نئجه‌سن آروادلاريميزي دَييشه‌ك. سن آرواديوي منه وئر من‌ده اوچ آرواديمي 
وئريم سنه.»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">قوجا 
حيرصلنيب دئدي: «آي گَده! نه دئييرسن مگر من بئغئيرتم كي آرواديمي دَگيشم، 
بو هانسي دينده دير كي دئيير آروادي دَگيشين؟»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">وزير: «آي
 كيشي هئچ بيليرسن كيمي‌نن دانيشيرسان سن مملكتين شاهي‌نين قاباغيندا 
دوروبسان.» بو هاندا شاه كوچه پالتارلاريني يئره ساليب درباري ليباسلاري 
اوزه چيخدي. قوجانين اَل آياغي تيترَتمه‌يه دوشدو و رنگي آتدي.</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">شاه: «آ 
كيشي من دئميرم گَل دَييشك. سن بوشا من آليم من بوشويوم سن آل و كمريندن 
بير كيسه قيزيل پول چيخاديب كيشي‌يه وئردي و آروادلارين بوشاييب او بيريني 
آلدي. آرادا شاه قوجايا دئدي: «آي قوجا اوّلده سنه دئييم كي بو آروادلارين 
هره‌سي‌نين بير بؤيوك عئيبي واردير. بيري اوْيناشباز، بيري اوْغرو 
اوبيري‌ده سؤزبازدي.»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">بو 
ماجرادن آيلار كئچر و بير گون شاه وزيرينه دئيير: «آي وزير گَل صاباح گئدك 
گؤرك كي بو قوجانين باشينا نه گليب‌دي. ايندي‌يه جن بو نانجيب آروادلار 
اونو حتماً اؤلدوروبلر.»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">گئديللر 
يئتيشيرلر همانكي يئره آما بو سئري داها تعجوبلَنيرلر. گؤروللركي قوجا كيشي
 بير دفعه زمي‌نين اوّلينده بير دفعه اورتاسيندا بيرده آخيرينده اوينايير. 
بونا گؤره گئديللر قاباغا. قوجا كيشي بونلاري گؤرركن اونلاري قاباقلاييب:</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">-« سلام 
شاها ! خوش گلميسيز بويورون اَيله‌شين من ايندي چايي حاضيرلارام»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">شاه: «آي 
كيشي بو گئنه نه اويوندور قاباقجا ايكي دفعه اوينوردون ايندي اوچ دفعه؟ بيز
 دئديق بو آروادلار سني اؤلدورللر سنين عؤمرووي چورودللر آما ايش ترسه 
اولوب.»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">قوجا بو 
سؤزلره قولاق آساندان سونرا<span style="">&nbsp; </span>دئدي: « شاه سلامت 
قالسين من بو آروادلاري آلاندان سونرا گؤردوم كي من بو آروادلارينان 
باجارماياجام اونا گؤره اوتوردوم بوركومو قويدوم قاباغيما بير فيكيرلر 
ائله‌ديم. چون كي واخت كئچيردي اوچ دنه آرواد چاققال كيمي دوشموشدولر منيم 
جانيما هره‌سي بير جور شئيطان توخومو كيمي يورد- يووامي تالاييرديلار.</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">بيري 
گونده ائوه كيشي گَتيريردي. او بيري ائوين ياغين، دويوسون، بوغداسين 
ساتيردي او بيرسي‌ده سؤزبازليق ائديب همسايالاري ساليردي بير-بيري‌نين 
جانينا. اودور كي فيكيرلَشيب تصميمي‌مي توتدوم.</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">اوّلده 
اويناشباز آرواديمين فيكرين ائله‌ديم، گتيرديم حَيطه بير دنه ايضافه قاپي 
قويدوم. اويناشباز آرواديمي چاغيريب دئديم:</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">«آرواد سن
 اويناشبازليق ائله‌ييرسن منده بيليرم. ايندي كي سن اؤز ايشينده‌سن و 
منيم‌ده ايشيم يوخدور من ائوه گلنده باري كيشي دوستلاريني او بيري قاپيدان 
يولا سال گئتسين تا منيم گؤزوم اولارا ساتاشماسين. اويناشباز آرواديم بو 
سؤزلرله هوشو باشينا گليب بو ايشلريني ترك ائله‌دي حتي قوللارين چيرمالاييب
 تازا قاپي‌نين يئرين اؤزو توتدو.</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">ايكينجي 
آرواديم كي اَلي اَيريدي و ائوين هر شئيين ساتاردي اونا دا بئله بير فيكر 
ائله‌ديم. بير گون گئتديم بازارا و بير دنه تارازي آلديم ائوه گليب اوغرو 
آرواديمي چاغيرديم:</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">- «آي 
آرواد»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">-«هه آي 
كيشي نه دئييرسن؟»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">قوجا: «گل
 بورايا سنه بير شئي آلميشام»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">آرواديم 
گلدي منده تارازيني توربادان چيخاردديم قويدوم قاباغينا.</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">اَلي 
اَيري آرواد: «بو نه‌دير آي كيشي من بونو نئينيرم نه ايشيمه دَير؟»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">قوجا: « 
آرواد بيليرسن! من بيليرم كي سن ائوين ياغ دويوسون، بوغداسين ساتيرسان 
اؤزونده بونو ياخشي بيليرسن. آما من دئميرم ساتما. سات آما داش تارازينان 
سات كي باشيوا بؤرك گئچمه‌سين.» اوغرو آرواديم بو سؤزلري ائشيديب اؤز 
ايشلريندن پشيمان اولدو و اَلي اََيريليغين داشيني آتدي.»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">قوجا كيشي
 چوبوغون آليشديريب بير ايكي پوك ووراندان سونرا سؤزونه ايدامه وئريدي.</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">-«عرض 
ائله‌ييم شاهيما كي من بو سؤزباز آرواديما هر نه قدر دئديم سايمادي و اؤز 
ايشينه باخدي. بير آز زماندان سونرا كندين جماعاتين سالدي بير-بير‌نين 
جانينا و من قالديم جماعتين قاخينجي‌نين آلتيندا كي بو نه آرواددير آي كيشي
 كي سن تاپميسان؟</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">چوخ 
فيكيردن سونرا گؤردوم كي بو آروادين نوخوشلوغو دوزلمييه‌جك اودور كي بير 
فيكر ائله‌ديم. بير گئجه آروادي چاغيريب دئديم: «آي آرواد صاباح سحر تئزدن 
گئده‌جه‌ييك بير يئره. بونو يالنيز سنه دئييرم او بيرلره دئمه.»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">سحر تئزدن
 سؤزباز آرواديمي مينديرديم آتين يهرينه و يولا دوشدوك. يولدا ها سوروشدو 
كي آي كيشي هارا گئديريك دئديم دؤز آرواد – دؤز ايندي گؤررسن. او زماندا 
ياز فصلي ايدي و بيز چؤلده يول گئديرديك. گلديك يئتيشديك آجي چايا. دئديم 
:«آرواد گَل! بورا دئديگيم يئردير.» آرواد سؤروشدو: «هانكي يئر؟»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">دئديم 
:«گؤرمورسن آجي چايي دئييرم گؤرنه قشنگدير.»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">آرواد: 
«آي كيشي آغلين آزيب مني كنددن بورايا چايي تاماشا ائله‌مگه گتيرميسن؟»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">دئديم: 
«آرواد سن بيلميرسن كي هامي چايي تاماشا ائله‌مگه گليرلر بورايا.» او 
گون‌ده يازين اوچونجو گونويدي. آتين نوختاسيندان ياپيشيب گتيرديم كؤرپونون 
اوستونه.</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">او گون‌ده
 آجي چاي يامان داشقين و جوشقون گليردي. آز قاليردي كؤرپونو ييخسين. آتي 
كؤرپونون اوستونه گَتيرندن سونرا دئديم: «گؤرورسن آرواد نه قشنگ منظره‌دي 
ايندي ايناندين؟»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">سؤزباز 
آرواديم دئدي: «نه بيليم واللاه.» دئديم :«آرواد سن باخ سوداكي باليقلارا 
گؤر نه قشنگديرلر.»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">آرواد كي 
اَييلدي باليقلارا باخماغا منده بير تَپيك قويدوم اونباسي‌نين اوستوندن 
كله‌سي اوسته گئتدي چايين ايچينه. نه قدر چيغيردي من فيكير وئرمه‌ديم. 
اونداكي آجي چاي سؤزباز آرواديمي سورعتي‌نن آپاريردي من چايين ترسينه گئديب
 سؤزباز آرواديمي آختاريرديم.»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">قوجا: 
«بلي شاها بو اولدي منيم ماجرام. اوندان سونرا كي ائوه قاييتديم خوشبخت 
ياشاديم. چونكي ايندي ايكي دنه ياخشي آرواديم واريدي. بيري چاييمي 
اوبيرسي‌ده چؤرگيمي وئريردي. آخشام ائوه گلنده بيري آياقلاريمي يويوب 
اوبيري‌ده چيگينلريمي اوغور. بو سببلره گؤره‌دير كي ايندي اوچ دفعه زمي 
بويو اويناييرام»</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">شاه 
قوجانين فراستينه ساغ اول دئييب كمرلرينده هر نه قيزيل پول واريدي اونا 
باغيشلاديلار. سونرا يولا دوشوب گئتديلر ايشلري‌نين دالينجا.</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">قوجا كيشي
 يئنه‌ده زمي بويون اوچ دفعه اوينادي چونكي اونون فراستي واريدي.</font></font></span></p><div align="justify">
</div><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="justify"><span style="" lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><div align="justify">
<span style="" lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">علي 
ايماني قراملكي<span style="">&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></font></font></span></div>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>داستان ساراي</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://tedirgin.arzublog.com/post-36393.html"></link>
<published>2013-07-11</published>
<updated>2013-07-11</updated>
<id>tag:http://tedirgin.arzublog.com/post-36393.html</id>
<author><name>tedirgin</name></author>
<summary>شرف ؛&lt;br /&gt; پاكدامني و آزادگي مهمترين عناصر شخصيتي يك دختر ترك آذربايجاني را تشكيل &lt;br /&gt;مي دهند. اين پاكدامني و آزادگي نمودهاي بسيار زيبايي در فولكلور و فرهنگ &lt;br /&gt;آذربايجان داشته است . يكي از اوج هاي بروز شرافت را مي توان داستان &lt;br /&gt;«ساراي» ناميد. «يكي بود يكي نبود، زير گنبدكبود، در دشت پهناور &lt;br /&gt;مغان، ايلي زندگي مي كردند كه روزگارشان با كشاورزي و دامداري مي گذشت. &lt;br /&gt;عصر، عصر ظلم بود و دوره، دوره خان خاناتي... اهالي ده مجبور بودند كه &lt;br /&gt;بيشتر محصولات كشاورزي شونو به خان بدن، آخه زمينها همه مال خان بود و &lt;br /&gt;كشاورزها فقط مقداري از درآمدشون رو به عنوان حق الزحمه كارشون برمي داشتن.در&lt;br /&gt; اين ده، كشاورزي زندگي مي كرد به اسم سلطان كه دختري زيبا و مهربون داشت؛ &lt;br /&gt;دختري كه هركس اونو مي ديد با خود مي گفت كاش مي دونستم كه خداوند اين دختر&lt;br /&gt; زيبا رو قسمت كدوم مرد خوشبختي مي كنه؟»يئريشي دوروشو غمزه لي گؤزه لهانسي بخته وره پاي يارائيبسانيئره برابرون وار؟ ديينمه  ...</summary>
<content type="html" xml:base="http://tedirgin.arzublog.com/post-36393.html"><![CDATA[]]></content>
</entry>
<entry>
<title>يك داستان كوتاه به زبان تركي استانبولي Gözler</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://tedirgin.arzublog.com/post-36392.html"></link>
<published>2013-07-11</published>
<updated>2013-07-11</updated>
<id>tag:http://tedirgin.arzublog.com/post-36392.html</id>
<author><name>tedirgin</name></author>
<summary>&lt;br /&gt;Bir varmış bir &lt;br /&gt;yokmuş.Dünyanın bir köşesinde güzel bir köy varmış.O köyde çok az &lt;br /&gt;aileler yaşıyorlarmış.Orada bir ağaçlı ve geniş yayla varmış.O sırada &lt;br /&gt;bir ailede,bir kör kız dünyaya geldi.Günler geçti ve o kız büyüdü ve &lt;br /&gt;onyedi yaşına bastı.Bir zeki kız olmuştu,ama hiç kimse onunla dostluk &lt;br /&gt;kurmıyordu,onunla konuşmıyordu.Çok yalnız olmuştu.Geceler annesinin &lt;br /&gt;kucağına ağlıyordu.Tatil günleri evde kalıyordu.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Günlerden bir gün &lt;br /&gt;ormana gitmeği düşündü.Yürümeğe başladı.Bir az sonra kayıp olmayı &lt;br /&gt;hissetti.Bağırmağa başladı.Denızın sesini onu bulmak ıçın &lt;br /&gt;çalışıyordu.Kendisini yalnız buldu.Bu durumda başka iş &lt;br /&gt;yapamazdı.Şiddetli rüzgarı,fırtına gibi esiyordu.Bir ağacın gögesinin &lt;br /&gt;altında oturdu.Anıden bir oğlanın sesi duydu. Oğlan onu bulmuştu,oun &lt;br /&gt;elini tuttu ve kendi ile götürdü.Yol boyunca onlar birbirile konuştular &lt;br /&gt;ve kız,hayatının öyküsü ona anlattı.&lt;br /&gt;Oğlan kızdan sordu: Adın ne senin?&lt;br /&gt;Kız Aygül diye cevap verdi.&lt;br /&gt;Oğlan:Benım adım da Rıza,sizin yüzünüz ay gibi ve gözleriniz suskan yıldızlar gibi dir.&lt;br /&gt;Aygül’ü ateş basdı.Rıza çok aşık olmuştu.Onun için Aygül’ü sordu:Bir kez daha görüşebilirmiyiz?&lt;br /&gt;Aygül gülümseyerek evet dedi.&lt;br /&gt;O günden itibaren &lt;br /&gt;görüşmeleri fazlaştı.Rıza bir öğrenciydi.Bazen Aygül’ün resimi &lt;br /&gt;çiziyordu. Aygül,Reza’nın yüreğini çalmıştı.Rıza güneşli bir günde  ...</summary>
<content type="html" xml:base="http://tedirgin.arzublog.com/post-36392.html"><![CDATA[]]></content>
</entry>
<entry>
<title>بوستانچي و شاه عباس</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://tedirgin.arzublog.com/post-36391.html"></link>
<published>2013-07-11</published>
<updated>2013-07-11</updated>
<id>tag:http://tedirgin.arzublog.com/post-36391.html</id>
<author><name>tedirgin</name></author>
<summary>بير بوستانچي وارايدي. بو&lt;br /&gt; بوستانچي كولفتيني قارپز،يئميشيله ساخلاردي. هر ايل قارپيز،يئيميش،خيار &lt;br /&gt;اكيردي،تاخيلا وئريب دولانيردي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;	بير ايل بوستانچي چوخ &lt;br /&gt;ياخشي بهره گتيردي.</summary>
<content type="html" xml:base="http://tedirgin.arzublog.com/post-36391.html"><![CDATA[<div align="right"><span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">بير بوستانچي وارايدي. بو
 بوستانچي كولفتيني قارپز،يئميشيله ساخلاردي. هر ايل قارپيز،يئيميش،خيار 
اكيردي،تاخيلا وئريب دولانيردي.</span></span>
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">بير ايل بوستانچي چوخ 
ياخشي بهره گتيردي.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">&nbsp;بوستانچي آروادينا دئدي:</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- بو ايل بوستانيميز چوخ 
ياخشي بهره گتيريب،قارپيزين لاپ ياخشيسيندان بير ائششك يوكو توتوب شيخ 
اوغلو شاه عاباسا آپاراجاغام.</span></span></p>
<p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">آروادي دئدي :</span></span></p>
<p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- لاپ ياخشي اولار.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">بوستانچي
قارپيزين لاپ ياخشيسيندان بر خورجون ييغدي،ائششگين بئلينه آشيريب،توش ها
توش - اصفهانا يولا دوشمكده اولسون،شاه عباسلا وزير آلله­وئري خان دا
درويش لباس اولوب يول ايله گئديرديلر.اونلار كيشينين قاباغينا چيخديلار.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">شاه عباس اوندان سوروشدو:</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- آ كيشي ، يوكون ندي؟؟؟</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">بوستانچي دئدي:</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- آغا درويش،قارپيزدي.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">پادشاه سوروشدو :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- هارا آپاريرسان؟؟</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">بوستانچي دئدي:</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">آغا درويش،بو ايل 
بوستانيم چوخ ياخشي بار گتيريب.بونو شاه­عباسا آپاريرام.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">شاه عباس دئدي :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- رحمتليگين 
اوغلو،جاماعات شاه عباسا لعل،جواهر آپارير،قيزيل آپارير،سن ده قارپيز 
آپاريسان؟قارپيز شاهين نه­يينه لازيمدي؟</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">بوستانچي دئدي : </span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- آغا درويش،اولارين گوجو
 لعل جواهيره چاتير،منيم ده گوجوم آنجاق قارپيزا چاتير.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">شاه دئدي : </span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- ناحاق اذيت چكيرسن، آخي
 شاه اونو گوتورمز.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">بوستانچي دئدي :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- آغا درويش،جانين ساغ 
اولسون،گوتورر گوتورر ، گوتورمز ائششگي يوكينن سوخارام اونون گوزلرينه ، 
چيخيب گلرم.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">آلله­وئردي
وزير ايسته­دي كيشيني وورسون،شاه اونون اليني توتدو.كيشيدن
ايريلدلار.باشقا كسه يوللا گئري قاييتديلار.شاه عباس قيرميزي گئينيب تاختا
چيخدي.امر ائله­دي، ائششگي يوكلو بير كيشي گله­جك، اونو ائششگينن يانيما
گتيررسوز. بلي،يوللاري كسديلر،كيشي گليب چيخاندا، اونو ائششگينن پادشاهين
باگاهينا آپارديلار.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">شاه عباس اوندان سوروشدو:</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- آ كيشي،يوكون ندي؟؟</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">بوستانچي دئدي :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- قادان آليم،شاه 
،قارپيزدي.بو ايل بوستانيم چوخ ياخشي بهره گتيريب.بير بويوك سنه هديه 
گتيرميشم.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">شاه دئدي :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- آ كيشي دلي - زاد 
اولماميسان؟ سن مني كيم حساب ائله­ييرسن؟خالق منه لعل، جواهر گتيرر، سن ده 
قارپيز گتيررسن؟؟</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">بوستانچي دئدي :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- شاه ساغ اولسون، 
اونلارين گوجو جواهره ، لعله چاتير منيم ده گومانيم، گوجوم يتيشميش، 
قارپيزا چاتير.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">شاه دئدي :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- قارپيز منه لازيم دئيل،
 قايتار گئت ،يوخساسني بوغازوننان اسريرارام.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">بوستانچي دئدي :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- شاه ، دا نيه آجيغون 
توتور. گوتورورسن،گوتور، گوتورميسن، يولدا دئديگيم اولسون.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">شاه دئدي :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- ديء گوروم يولدا نه 
دئميسن ؟</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">بوستانچي دئدي :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- شاه هئچ نه،سوز ايدي 
اغزيما گلدي دئديم.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">شاه عباس دئدي :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- كيشي،اگر يولدا 
نه­دئميسن، دوزون دئسن، سنن ايشي يوخ،اما اگر دوزون دئمسون واييوندي.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">بوستانچي او ساعات 
باشادوشدو كي، درويش بو اوزو ايميش،دئدي:</span></span></p>
<p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">-
شاه ساغ اولسون،يولدا بير نفر درويش مندن سن سوروشدوغون سوزلري
سوروشدو.دئديه كي شاه قارپيزلاري گوتورمز،منده دئديم كي گوتورر گوتورر ،
گوتورمز ائششكي يوكينن سوخارام گوزينه ، قاييدارام .</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">پادشاه خزينه­داره 
چاغيردي اونا دئدي :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- آپار بو كيشي­نن 
قارپيزلارين بوشات يرينه قيزيل دولدور وئر اپارسين.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">خزينه­دار بوستانچيني 
خزينيه اپاردي،قارپيزلاري بوشالديپ يئرينه قيزيل دولدورده ورده بوستانچي 
آپاردي.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">وزير الله­وئرديه خوش 
گلمدي ، دئدي :</span></span></p>
<p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- شاه سنسين بو حركتين 
هئچ خوشوما گلمه­دي.او ورديغي بير شي لرين ارزيشي يوخ اوندان سن خورجونون 
دولدوردون قيزيلينان؟؟؟؟</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">شاه دئدي :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">وزير، او كيشينن گوجو 
قارپيزيده ، اوندان ده منه نوباريخ گتيرير.من اوندان جواهر ايسته مغيم اغير
 سوز اشيتمغيم يئرينده دي .</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">وزير دئدي :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- من گئديب اوندان 
قيزيللاري الاجاغام.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">پادشاه دئدي :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">الله­وئردي وزير،او سن 
اغيلدا ادام ديير ، او اغيللي ادام دي.ايسديغون اولماز الامماسان.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">وزير دئدي : من آللام . 
سن تاماشا ايله.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">الله­وئردي وزير آتيني 
ميندي،باشقا يوللا گئديب بوستانچي­نين قاباغيني كسدي دئدي:</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- كيشي سنه بير نچه 
سواليم واريدي جواب ورمسون قيزيللاري سنن الاجاغام.</span></span></p>
<p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">بوستانچي دئدي: وزير 
بويور ديء .</span></span></p>
<p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">وزير دئدي : گوئيده نئچه 
اولدوز وار ؟؟؟</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">بوستانچي دئدي: ائششگيمين
 توكونون سايي­سي قدر.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">وزير دئدي:دوز دئميرسن/ 
بوستانچي دئدي:</span></span></p>
<p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- ائششگين توكونده ساي،گو
 دكي اولدوز لاري دا ، اوندا اگر دوز دئمسم بوينمي وور.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">وزير گوردي اولان ائيش 
ديير قبول ايلدي.دئدي : بي دوزيده ميني ده گورخ،آلله هارادي؟؟؟</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">بوستانچي دئدي :</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">- اوكي چوخ آساندي،اششگين
 اوستونده ادين گتيرمخ جاييز ديير ان آتوننان من مينيم آت اوسته دييم 
سوالون جوابين.</span></span></p>
<p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">وزير
اتدان دوشده ، بوستانچي مينده.اوندادي كي بوستانچي خورجونو گوتوروپ آتي
بيزليب وزيره دئدي:وزير الله­وئردي خان ، الله باخ او داغين داليندادي.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">وزير قيشقيردي، باغيرده، 
كيشي دايانمادي.آت دييب گوزدن ايتدي.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">شاه دا كي كولافرنگي دن 
باخيردي او قدر گولدي كي آزقالميشده باغري چاتديا.</span></span></p><div align="right">
</div><p align="right">
	<span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">وزير كي قالميشتي ائششگين
 يانيندا،شاه اونا ساري ادام يوللادي اونا دئديلر كي شاه دئيب اوتانما 
گلگينن .</span></span></p>
<p align="center">
	<span style="color: rgb(0, 0, 255);"><span><span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">{ </span></span></span></span><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">من 
قيزيل ورميشدم آت ورمميشديم ساغول اونودا سن وردون </span></span></span><span style="color: rgb(0, 0, 255);"><span><span style="font-size: 20px;"><span dir="rtl">}</span></span></span></span></p>
<p align="center">
	<span style="font-size: 20px;"><span>&nbsp;</span></span></p>
<p align="center">
	<span style="color: rgb(0, 0, 255);"><span style="font-size: 26px;"><span dir="rtl"><br></span></span></span></p>
<p align="center">
	<span dir="rtl">.</span></p><br><p align="center">
	<span style="color: rgb(255, 0, 0);"><span style="font-size: 36px;"><span dir="rtl">ساغ اولاسوز </span></span></span></p>
<p align="center">
	<span style="color: rgb(255, 0, 0);"><span style="font-size: 36px;"><span dir="rtl">شاد ياشياسوز</span></span></span></p>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>چال عاشيق</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://tedirgin.arzublog.com/post-36390.html"></link>
<published>2013-07-11</published>
<updated>2013-07-11</updated>
<id>tag:http://tedirgin.arzublog.com/post-36390.html</id>
<author><name>tedirgin</name></author>
<summary>چال&lt;br /&gt;عاشيق سازيني، اوره گيم دولوب&lt;br /&gt;بعضا&lt;br /&gt;اينسان ايچون درمان بو اولور&lt;br /&gt;سازين&lt;br /&gt;نغمه لري آخسين كونلومه&lt;br /&gt;يوخسا&lt;br /&gt;چيچكلريم عطش دن سولور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چال&lt;br /&gt;عاشيق سازيني، بلكه سازيندا&lt;br /&gt;اومودسوز&lt;br /&gt;حياتا بير اوميد تاپيم&lt;br /&gt;گل&lt;br /&gt;عاشيق سازيندا صبردن دانيش&lt;br /&gt;بلكه&lt;br /&gt;دؤزمك درسين آغزيندان قاپيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيليرسن&lt;br /&gt;آي عاشيق درديميز بيردير&lt;br /&gt;گل&lt;br /&gt;گئدك سازيندا عشق دن دانيش&lt;br /&gt;سيم&lt;br /&gt;لرين ديلي ايله خلقي هارايلا&lt;br /&gt;گل&lt;br /&gt;بو درده منله بيرليكده يانيش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گل&lt;br /&gt;عاشيق بو آخشام داغلار باشيندا&lt;br /&gt;نغمه&lt;br /&gt;لر سؤيله يك گوزللر ايچون&lt;br /&gt;گل&lt;br /&gt;عاشيق بو آخشام عاشيق اولانا&lt;br /&gt;دئيه&lt;br /&gt;ك غم چكمه يين دولدوروب ايچون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سحره&lt;br /&gt;جك چاليب، اوخوياق عاشيق!&lt;br /&gt;بلكه&lt;br /&gt;اوره كده كي يارا بيتيش سين&lt;br /&gt;چاخيرلاشيب&lt;br /&gt;چالاق اوجا سس ايله&lt;br /&gt;قوي&lt;br /&gt;عاشيق سسيميز يارا يئتيش سين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولدوزلارلا&lt;br /&gt;اولاق بو گئجه همدم&lt;br /&gt;اولكردن&lt;br /&gt;گل آلاق عشق الهاميني&lt;br /&gt;بو&lt;br /&gt;گئجه چاغيراق تام عاشيقلاري&lt;br /&gt;چاخيرا،&lt;br /&gt;چالقييا ييغاق هاميني&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينسان&lt;br /&gt;دردلريني گل سازيندا چال&lt;br /&gt;دوزوملي&lt;br /&gt;عاشيق  ...</summary>
<content type="html" xml:base="http://tedirgin.arzublog.com/post-36390.html"><![CDATA[]]></content>
</entry>
<entry>
<title>ضرب المثل تركي با ترجمه فارسي </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://tedirgin.arzublog.com/post-36388.html"></link>
<published>2013-07-11</published>
<updated>2013-07-11</updated>
<id>tag:http://tedirgin.arzublog.com/post-36388.html</id>
<author><name>tedirgin</name></author>
<summary>gedin yazının ardina &lt;br /&gt;</summary>
<content type="html" xml:base="http://tedirgin.arzublog.com/post-36388.html"><![CDATA[آللاه‌دان اوزولمييه نه اؤلوم يوخدور.<br> «كسي(بيماري) كه اميدش را از خدا قطع نكرده نمي‌ميرد».<br> <br> آباد اولسون خال خال، بيري ياتار بيري قالخار.<br> «آباد باشد خلخال، يكي مي خوابد يكي بيدار مي شود(وصف محلي كه هميشه تعدادي بيدارند وشلوغ است)».<br> <br> آتا اولماق آساندي ‏‏،آتاليق ائتمك چتيندير.<br> «پدر شدن سهل است ‏‏،ولي پدري كردن سخت».<br> <br> آتا چاتئنجاغ اششه يه مين!<br> «تا زمانيكه به اسب برسي سوارخر شو»!<br> <br> آت آلماغا جاوان يوللا،قيز آلماغا قوجاني.<br> «جوان را براي خريد اسب بفرست و پير را براي دختر(عروس)».<br> <br> آت آلماميش آخئر چكير.<br> «قبل از اينكه اسب را بخرد آخورش را مي‌سازد».<br> <br> آتا دوغرايب بالايئير.<br> «پسر دنباله رو پدر ميشود».<br> <br> آتاسئن دونقوز قاپميش اوغلونوايلان چالميش.<br> «پدرش را خوك گاز گرفته و پسرش را مار نيش زده».<br> <br> آتاسئنا خئيئري اولمايان كيمه خئييري اولار؟<br> «كسي كه به پدرش خوبي نميكند به چه كسي خوبي ميكند»؟<br> <br> آتا سين گورمه ين شاهلئق ادعاسي ائدر.<br> «هركه آبا و اجدادش را نشناسد ادعاي پادشاهي مي كند».<br> <br> آتا سيندان قاباغا دوشه ن تولاني قورد يئيه ر.<br> «توله اي كه جلوتر از پدرش راه برود طعمه گرگ مي شود».<br> <br> آتالار سوزونه محاكيمه اولماز.<br> «نصيحت پدر را نمي شود محاكمه كرد »<br> <br> آتالار سوزو حكمتدير.<br> «سخن پدران پندآموز است».<br> <br> آتالار سوزو عاغلئن گوزو.<br> «سخنان پدران(ضرب المثلها) چشم عقل هستند».<br> <br> آتام آتام من بو ايشه ماتام.<br> « »<br> <br> آتا مالين درج ايله‏‏، اونا گوره خرج ايله.<br> «اول ارث پدري را صاحب شو،آنگاه خرجش كن».<br> <br> آتاما ياتاق سالديم قالايچي يلدي ياتدي.<br> «براي پدرم رختخواب پهن كردم،خادم پدرم آمد خوابيد».<br> <br> آتام ايله آتاني دئينجه ‏‏،اوزوم ايله اوزونو دئه.<br> «حساب پدر با حساب خودت جداست ».<br> <br> آتام ائوينده بايلق باشي ‏‏،اريم ائوينده تويوق آشي.<br> «خونه پدر كله ماهي خوراكم بود ،خونه شوهر مرغ بريان».<br> <br> آتامي آنامي آتميشام تكجه سني توتموشام.<br> «پدر و مادرم را انداخته و فقط تو را چسبيده ام».<br> <br> آتامين اؤلمه سيند‌ن قورخميرام، قورخيرام عزرائيل قاپيمي تانيا.<br> «از مرگ پدرم نمي‌ترسم ‏‏،ترسم از اين است كه عزرائيل در خانه‌ام را بشناسد».<br> <br> آتا مينمه يين بير عيبي وار، آت دان دوشمه يين مين عيبي وار(آتا مينمه ك راحتدير، آت دان ينمه ك چتيندير).<br>
 «اگر سوار بر اسب شدن يك عيب و ايراد داشته باشد، از آن افتادن و پياده 
شدن هزار مورد و مسئله دارد(رسيدن به ثروت و مقام خوشايند ولي از دست دادن 
آن سخت و ناگوار است)».<br> <br> آتان بيليجي دي سنه نه؟.<br> «گيرم پدر تو بود فاضل-از فضل پدر تو را چه حاصل»<br> <br> آتان سوغان آنان ساريمساق اوزون نجه اولدون گول بسر؟<br> «پدرت پياز ومادرت سير،مگه ميشه تو بشي گلبسر(خيارسبز)».<br> <br> آتانين دعاسي ‏‏،آنانين ناله سي.<br> «دعاي پدر و ناله مادر».<br> <br> آتانين دعاسي آنانين آهي.<br> «دعاي پدر و آه مادر».<br> <br> آتا اوت ايته ات وئرمزلر.<br> «به اسب علف و به سگ گوشت نميدهند».<br> <br> آتا مين ‏‏،آد قازان.<br> «بر اسب سوار شو و شهرت بطلب».<br> <br> آتا آنا رشوه سيز دوست دورلار.<br> «پدر و مادر بدون هيچ چشم داشتي دوستت هستند».<br> <br> آتا ائوينده اوگئي آنا _ار ائوينده قايئن آنا.<br> «در خانه ي پدر نامادري- در خانه ي شوهر مادر شوهر».<br> <br> آتان اوخ قايئتماز.<br> «تير پر تاب شده بر نمي گردد».<br> <br> آتي آت ايله باغلاسان همرنگ اولماسا هم خوي اولار.<br> «دو اسب را كه يكجا ببندي اگر هم رنگ نشوند هم خوي هم ميشوند».<br> <br> آج تويوق ياتار يوخودا داري گورر.<br> «مرغ گرسنه در خواب ارزن ميبيند».<br> <br> آج قارئن آجي آيران.<br> «شكم گرسنه و دوغ تلخ(وعده هاي تو خالي)».<br> <br> آجئن ايماني اولماز.<br> «آدم گرسنه ايمان ندارد ».<br> <br> آجئندان ياتيب گون اورتادا دوروب .<br> «از زور گرسنگي شب مي خوابد و بعد از ظهر بيدار مي شود».<br> <br> آخار سويا گئدسه، آخار سولار قورويار.<br> «آدم بد شانس اگر به آبهاي روان برود آنها هم خشك ميشوند».<br> <br> آخار سو يولوني تاپار.<br> «آب جاري راهش رو پيدا مي كنه».<br> <br> آختاران تاپار ياتان يوخودا گوره ر.<br> «كسي كه جستجو كند پيدا ميكند و كسي كه بخوابد در خواب ميبيند(جوينده يابنده است)».<br> <br> آخيرده گوله ن،ياخشي گوله ر.<br> «كسي كه آخر ميخندد،بهتر ميخندد».<br> <br> آدام هر نه دن قورخسا، باشئنا گله ر.<br> «انسان از هر چيزي بترسد به سرش ميايد».<br> <br> آدامئن آغزئندان سؤز آلئر.<br> «از دهان آدم حرف مي‌كشد».<br> <br> آدامئن اون دانا يييجي سي اولسون بير دانا ديييجي سي اولماسئن.<br> «آدم ده تا نون خور داشته باشه ولي يه دونه غر زن نه»!<br> <br> آدي منيم دادي سنين.<br> «به اسم من ولي لذتش مال ديگران».(به نام من و به كام ديگران)<br> <br> آدئن توتدون اوزو گلدي.<br> «اسمشو آوردي پيداش شد».<br> <br> آدئن ندي رشيد بيرين دئه، بيرين ائشيد.<br> «يكي بگو، يكي بشنو».<br> <br> آرپا اكه ن بوغدا درمه ز.<br> «كسي كه جو مي كارد گندم درو نمي كند».<br> <br> آزاجئق آشئم ، آغرئماز باشئم.<br> «به فقر مي سازم ، دردسري ندارم».<br> <br> آز دانئش ناز دانئش.<br> «كم گوي و گزيده گوي».<br> <br> آستا دانئش، اوستا دانئش.<br> «كم گوي و گزيده گوي».<br> <br> آستا گئده ن يورولماز.<br> «كسي كه آهسته ميرود خسته نميشود».<br> <br> آسلانين ائر‌كك ديشي سي اولماز.<br> «شير نر و ماده ندارد».<br> <br> آش دي آشئن ايسپناغي.<br> «آش اگه آشه مربوط به اسفناجشه».<br> <br> آشي پيشدي.<br> «گاوش زائيد.مشكلي برايش پيش آمد».<br> <br> آغاج بار گتيرديكجه باش ايه ر.<br> «درختي كه بارش بيشتر باشد بيشتر خم مي‌شود».<br> <br> آغاجي ايچيندن قورد يئيه‌ر.<br> «كرم درخت را از درون مي‌خورد».( كرم از خود درخت است)<br> <br> آغانئن مالي چئخاندا نوكرين جاني چئخئر.<br> «از اموال آقا داره كم ميشه جان نوكر داره در مياد(شاه مي بخشد شيخعلي خان نمي بخشد)».<br> <br> آغريمايا‌ن باشا دسمال باغلامازلار.<br> «به سري كه درد نمي‌كند دستمال نمي‌بندند».<br> <br> آغرييان ديشي چكرلر.<br> «دنداني را كه درد مي‌كند بايد كشيد».<br> <br> آغئزلاردا ساققئز اولماق.<br> «دهان به دهان گشتن».<br> <br> آغئزئنا باخ تيكه كس.<br> «به اندازه دهانت لقمه بردار(پايت را به اندازه گليمت دراز كن)».<br> <br> آغئزئندا مرجيمك ايسلانمئر.<br> «عدس دردهانش خيس نمي‌شود(درمورد آدمي كه سرّ نگهدارنيست)».<br> <br> آل آپارمئش.<br> ( آل او را ببرد)(آل=موجودي موهوم و خيالي كه به چشم انسان تنها در شب يا زن حامله ديده ميشود)».<br> <br> آل ايتدن معروف اولماق.<br> «مثل گاو پيشاني سفيد مشهور بودن».<br> <br> آللاه آدامئن عمروندن گؤتورسون ، قويسون شانسئنئن اوستونه.<br> «خدا از عمر آدم بردارد ، به شانسش اضافه كند».<br> <br> آللاه ايكي قاپازي ، بير باشا وور ماز.<br> «خدا دو سركوفت را به يك سر نمي زند».<br> <br> آللاه ايلاني تانييب ، آياغلارئني قارنئنا سوخوب.<br> «خدا خر را شناخت و شاخش نداد».<br> <br> آللاه باغلايان قاپئني ، هئچ كيم آچامماز.<br> «دري را كه خدا ببندد، هيچ كس نميتواندباز كند».<br> <br> آللاه بير قاپئني باغلاسا ، آيري قاپي آچار.<br> «خدا اگر دري را به روي بنده اش ببندد ، در ديگر به رويش مي گشايد(خدا گر ز حكمت ببندد دري ز رحمت گشايد در ديگري)».<br> <br> آللاه داغئنا باخار قار وئره ر.<br> «خداوند به كوه اش نگاه مي كند برفش مي دهد(خداوند به هر كسي به اندازه لياقتش ميدهد، خلايق هرچه لايق)».<br> <br> آللاه دغل بازا پاي ورمز.<br> «خدااز فريب كاران حمايت نمي كند.»<br> <br> آللاه شنبه ني جهودا قيسمت ائله سين.<br> «خداوند شنبه را قسمت جهودها كند».<br> <br> آللاه قارغا ده ييل كي گوز اويا(آللاهئن بارماغي يوخدور ، گؤزووه سوخا).<br> «خداوند مانند كلاغ نيست كه چشم در بياورد(چوب خدا صدا نداره)».<br> <br> آللاه قازاناندان آلار وئره‌ر بئجه‌ره‌نه.<br> «خدا اختيار داره، »<br> <br> آللاها قوربان اولوم كي، ياغي ياغ اوسته وئريب يارماني ياوان قويوب.<br> «قربان خداوند بروم كه به يكي روغن روي روغن (صد نازو نعمت) داده وبراي يكي هم بلغور خالي».<br> <br> آلچاقدا دايان كه چيخاسان باشا.<br> «براي رسيدن به قله كوه بايد از دامنه شروع كني».<br> <br> آلئنمئش تاپئلمئش دي.<br> «چيزي كه خريده شده غنيمت است».<br> <br> آناسئنا باخ قئزئني آل،قئراغئنا باخ بئزيني آل.<br> «در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن».<br> <br>
 آنلايان بير تل ده ن آنلايار(آدام اولانا بير سوز يئته ر.آنلايانا بير سؤز
 بسدير.آنلايانا ايشاره، آنلامايانا ميناره.آنلايانا بير سؤز بير 
كيتابدئر.آنلايانا بير كلمه سازدئر،آنلامايانا زورنا قاوال آزدئر).<br> «عاقل را يك اشاره كافيست ».<br> <br> [ويرايش] الف<br> <br> اتوروب گمي نين ايچينده،گمي چي نين گو’زون ايور(اتوروب گمي نين ايچينده،گمي چي نه ن ساواشئر).<br> «هم تو كشتي نشسته هم به ناخدا گير داده».<br> <br> ات وئرمه ده ن ، كوفته ايسته مه(ات وئرمه ميش ،كوفته الده ائديلمز).<br> «تا وقتي گوشت نداده اي كوفته نخواه».<br> <br> احتياط ايييدين ياراشئغي دئر(احتياط عاغلئن شرطي دير).<br> «احتياط زينت جوانمردان است(احتياط شرط عقل است)».<br> <br> احمد بي غم دير.<br> «آدم بي خيالي است».<br> <br> ادب بازاردا ساتئلماز.<br> «ادب در بازار فروخته نميشود».<br> <br> اريم اولسون ائرمني اولسون(اراولسون اكبر اولسون).<br> «اخلاق و رفتار مهم نيست مهم اين است كه شوهر و سايه سر باشد».<br> <br> اششييم اؤلمه يونجا بيتينجه ك ، يونجام سارالما ، توربا تيكينجه ك.<br> «بزك نمير بهار مياد ، كمپوزه با خيار مياد».<br> <br> اششيه گوٍجوٍ چاتميًر , پالانئ تاپدالاييًر .<br> «زورش به خر نمي رسد ، پالانش را كتك مي زند»!<br> <br> اشك نه بيلر آرپا باهادي.<br> «خر كه نمي فهمه جو گرونه(خر چه داند قيمت قند و نبات)».<br> <br> اشيد اينانما.<br> «بشنو و باور مكن».<br> <br> ال الي يويار ، ال ده دؤنه ر اوزو يويار.<br> «دست، دست را مي‌شويد، دست برمي‌گردد صورت را مي‌شويد(همدلي و كمك به ديگران و رفتار متقابل آنها در تمامي زمينه‌ها)».<br> <br> اله گوتورنده قاوال، گوته سوخاندا زورنا.<br> « »<br> <br> الييم اله نيب قلبيريم گويده فئرئلدئر.<br> «الكم بيخته شده و غربيلم درهوا مي‌چرخد(آردم را بيختم الكم را آويختم)».<br> <br> الينده ن سو داممئر.<br> «از دستش آب نميچكد(كنايه از آدم خسيس)».<br> <br> ان بؤيوك بيجليك دوزلوكدور.<br> «بزرگترين زيركي درستكاري و صداقت است».<br> <br> اوباشداآغلاماق بوباشدا سئزئلداماقدان ياخشئدئر.<br> «ناله كردن در ابتدا از گريه كردن در انتها بهتر است(احتياط اوليه بهتر از پشيماني و گريه كردن در پايان كار است)».<br> <br> اوجوزدان باهاسي اولماز.<br> « هميشه جنس گرانبها مرغوب و باصرفه تر است».<br> <br> اوجوزلو اتين شورباسي اولماز.<br> «از گوشت ارزان شوربا نميشود ».<br> <br> اود آلتئندان كوز ،آدام آلتئندان سوز(آدامئن آلتئن سوز ياندئرار، قازانئن آلتئن كوز ياندئرار).<br>
 «خاكستر زير آتش ، حرف پشت سر انسان(انسان بواسطه برخي از سخنان ديگران 
هميشه در زحمت و رنج است همچنان كه شعله ور شدن چوب زير ديگ را مي 
سوزاند)».<br> <br> اود پارچاسي دي.<br> «يه پارچه آتيشه».<br> <br> اوره ييم قئزمئر.<br> «دلم گرم نميشه».<br> <br> اوز گوزونده ديره يي گورمور ، اوزگه نين كينده توكو گورور.<br> «تير را در چشم خود نمي‌بيند ولي مو را در چشم ديگري مي‌بيند».<br> <br> اؤزومون قشنگين چاققال يئير.<br> «بهترين انگور (باغ) راشغال ميخورد ».<br> <br> اوزونه سيچير ، منه گوز بره لدير .<br> «براي خودش مي ريند ، براي من چشم مي دراند»!(خودش را خيس ميكند,عصبانيتش را سر من خالي مي كند.)<br> <br> اوزو يئخئلان آغلاماز.<br> «كسي كه خودش بيفته گريه نمي كنه (خود كرده را تدبيرنيست)».<br> <br> اوستورانين قاباغيندا سيچماسان ، دئيرلر گوتو يوخدي.<br> «كلوخ انداز را پاداش سنگ است.»(عوض عوض داره گله نداره)<br> <br> اوغرو پيشيك آغاج گورجك قاچار.<br> «گربه دزده چوب ببينه فرار مي‌كنه».<br> <br> اوغرو دان اوغرويا حلالدي.<br> «دزد كه از دزد بدزده حلاله.»<br> <br> اؤلسون او ياخشي كي پيسده ن سونرا گه له جك(اؤلسون او پيس كي يئرينه ياخجي سي گه له جك).<br> «بميرد آن خوبي كه ميخواهد بعد از بد بيايد(هيچ بدي نرفت كه خوب جاش رو بگيره)».<br> <br> اول قارداشلئغئني ثابت ائله سونرا ارث و ميراث ايسته.<br> «اول برادريتو ثابت كن بعد ادعاي ارث بكن».<br> <br> اؤلو دوروب مرده شيري يويور.<br> «مرده بلند شده داره مرده‌شور رو غسل ميده».<br> <br> اؤلومدن باشقا هر شئيه چاره وار.<br> «فقط مرگ را چاره نيست».<br> <br> اؤلمه ز خديجه، گوره ر نوه نتيجه.<br>
 «نميميرد خديجه،ميبيند نوه و نتيجه (يعني هركس كار بكند خوب و بد نتيجه 
كارش و يا عمل انجام يا فته اش را خواهد ديد و پس از آن ديگران با ديدن 
نتيجه كار قضاوت خواهند كرد)».<br> <br> اؤلمه ك اگر اؤلمه كدير، بونه جان وئرمه كدير.<br> «مرگ يك بار شيون هم يك بار».<br> <br> اؤلن يوخدور قبرينه سئچاسان.<br> «هنوز خبري نيست كه داري برنامه ميريزي».<br> <br> اؤلويه اوز وئرسن ، سيچار كفنين باتيرار.<br> «به مرده رو بدي مي رينه كفنشو كثيف مي كنه».<br> <br> او مراغا باسلئغئدي،ايلده بير دفعه گلر.<br> «آن باسلوق مراغه است سالي يكبار ميايد».<br> <br> ايت موتالدان ال‌چكدي موتال ايتدن ال چكمير.<br> «سگ از خيك دست برداشت خيك ازسگ دست برنمي‌دارد».<br> <br> ايت هورر كروان كئچر.<br> «سگ پارس مي‌كند، كاروان ميگذرد(سگ لايد و كاروان گذر،جواب ابلهان خاموشي است)».<br> <br> ايتين آياغيندان تيكان چئخاردئر.<br> «از پاي سگ خار در مي‌آورد(سخت كوش- در مورد انجام كارهاي سخت و مشاغل طاقت فرسا)».(كنايه ازشجاعت و نترس بودن)<br> <br> ائرمني قان گوروب.<br> «جهود خون ديده».<br> <br> ائرمني موسلمان ائله مك.<br> «».<br> <br> ايري اوتوراق دوز دانيشاق.<br> «كج بشينيم، راست صحبت كنيم(اظهار صداقت و راسنگويي در هر موقعيتي)».<br> <br> ايش ايچينده ايش وار.<br> «كاسه اي زير نيم كاسه است».<br> <br> ايش اينسانئن جووهه ري دير.<br> «كار جوهره ي انسان است».<br> <br> ايش قالسا اوستونه قار ياغار.<br> «اگه كار بماند رويش برف ميبارد».(كار امروز را نگذار فردا)<br> <br> ايشله ين دميري، پاس باسماز.<br> «آهني كه كار كند زنگ نمي‌زند(در زمينه ارزشمندي كار كردن بيان مي‌شود)».<br> <br> ايشي دوشنده آختارار ، ايشيم دوشنده قاوالار.<br> «وقتي كاري با من دارد دنبالم مي گردد ، وقتي كاري باهاش دارم فراري ام مي دهد».<br> <br> ايكي عزيزين آراسئنا گيرمزلر.<br> «يعني هيچوقت بين دو نفردوست و يار عزيز و صميمي وارد نمي شوند(بين دو عزيز نبايد فاصله و اختلاف انداخت».<br> <br> ايلان هر يئره ايري گدر، اوز يوواسينا دوز گدر.<br> «مار هر كجا كه كج بره ، خونه خودش راست ميره».<br> <br> ايلانئن يارپئزدان خوشو گلمز گلر سو قئراغئندا چئخار.<br> «مار از پونه بدش مياد دم در لونه اش سبزه ميشه ».<br> <br> ايلاني اوتوب اژدها اولوب .<br> «مار را قورت داده شده اژدها».(مار خورده افعي شده)<br> <br> ايل باهارئندان بيلينر.<br> «سالي كه نكوست از بهارش پيداست».<br> <br> ائل گوجو، سئل گوجو(ائلين گوجو، سئلين گوجو).<br> «قدرت مردم مانند قدرت سيل است(دست خدا با مردم است)،در زمينه نيرومندي كار جمعي بيان مي‌شود».<br> <br> ائله دانئشئر كي پيشميش تويوغون گولمه يي گلير.<br> «چنان حرف مي زند كه مرغ بريان خنده اش مي گيرد».<br> <br> ائله قورخور ، جين دميرده ن قورخان كيمي.<br> «مثل ترسيدن جن از آهن مي ترسد(كنايه از آدم ترسو است)».<br> <br> ائله يئرده ياتماز كي آلتئنا سو كئچه.<br> «مي گويند فلاني جائي نمي خوابد كه آب زيرش برود، بسيار محتاط است».<br> <br> ائويمدن چئخئر قارنئما گئدير.<br> «از خانه‌ام در ميايد،به شكمم ميرود(از اين جيب به ان جيب)».<br> <br> [ويرايش] ب<br> <br> باخما اوزونون قاراسئنا ، باخ آلنئنئن سيتاراسئنا.<br> «فلفل نبين چه ريزه،بشكن ببين چه تيزه».<br> <br> بارلي آغاجا داش وورارلار.<br> «درختي كه ميوه داره بهش سنگ پرتاب مي كنند(به‌درخت بي‌ثمر سنگ نمي‌زنند)».<br> <br> باشدا آغئل اولماسا بدن عذابدا اولار.<br> «اگه تو سر عقل نباشه بدن تو عذابه».<br> <br> باشئنا داش دا سالاندا ، اوجا يئردن سال(باشئنا كول ده اله سن ،اوجا يئردن اله).<br> «وقتي ميخواهي بر سرت خاك بريزي از جاي بلند بريز(همت بلند دار كه مردان روزگار – باهمت بلند بجائي رسيده اند)».<br> <br> باغدا اريك واريدي سلام عليك واريدي، باغدان اريك قورتولدو سلام عليك قورتولدو.<br> «تازماني كه سود ميرسد دوست است».<br> <br> باغبانئن گول واختي قولاغي ائشيتمز.<br> «گوش باغبان وقت باز شدن گل كر مي شود».<br> <br> بالا لي قارغا بال يئمه ز.<br> «كلاغي كه فرزند دارد خودش عسل را نميخورد(همه چيز براي بچه ها)».<br> <br> بال شيرين،بالا بالدان دا شيرين.<br> «عسل شيرين است ، فرزند از عسل هم شيرين تر».<br> <br>
 بالئغ كونلو ايستيه نين گوتو سودا اولار(كونلو بالئغ ايسته نين گوتو بوزلو
 سو دا اولار،كؤنلو بالئغ اتي ايسته يه ن، قويروغون قويار بوز اوسته).<br> «كسي كه دلش ماهي مي خواهد بايد در آب فرو رود(هركه طوطي خواهد جور هندوستان كشد،كسي كه خربزه مي خورد ، پاي لغزش هم مي نشيند)».<br> <br> بركت ،حركت ده دير.<br> «از تو حركت،از خدا بركت».<br> <br> بش بارماغ بشيده بير اولماز.<br> «پنج انگشت برابر نيستند».<br> <br> بش ده آلاجاغئم يوخ اوچ ده وئره جاغئم.<br> «نه به اشتري سوارم نه چو خربه زير بارم».<br> <br> بش قئرانلئق يوغورت كيمين اوزون توتوب.<br> «مانند ماست پنج قراني خودش را گرفته»<br> <br> بودونيا بير گوزگودور، هر گلن باخار گئدر.<br> «اين دنيا مانند آينه است هركسي ميايد و نظري بر آن مي افكند».<br> <br> بورجلو بوشلونون ساغلئغئن ايستر.<br> «طلبكار سلامتي بدهكار را مي خواهد تا زنده باشد و بتواند دين خود را ادا نمايد».<br> <br> بوردا منم باغداددا كور خليفه.<br> «در اينجا همه كاره من هستم همچنانكه در بغداد نيز خليفه كور همه كاره است».<br> <br> بؤركونو قوي قاباغئنا.<br> «كلاه خود را قاضي كن».<br> <br> بورنو يئللي دير.<br> «دماغش باد دارد».<br> <br> بورنوندان توتسان جاني چئخار.<br> «اگر دماغش را بگيري جانش در مي‌آيد».<br> <br> بوغدا بوغدادان بيته ر.<br> «از مكافات عمل غافل مشو***گندم از گندم برويد جو ز جو».<br> <br> بوقارا او قارا يا بنزه مز.<br> «اين تو بميري از اون تو بميري ها نيست».<br> <br> بو گونون صاباحي دا وار(جمعه نين چرشنبه سي وار).<br> «امروز فردايي هم دارد(در مورد افرادي كه شاكر نعمت نيستند به كار مي رود)».<br> <br> بولاغ سو توكمه يي ايله بولاغ اولماز گئره ك اوزو جوشا.<br> چشمه با آب ريختن چشمه نمي شود خودش بايد بجوشد.<br> <br> بولانماسا دورولماز(خراب اولماسا آباد اولماز) .<br> «شرط آباداني و اصلاح، به هم خوردن و از بين بردن برخي از شرايط و موارد است».<br> <br> بونلاردان فاطييا تومان اولماز.<br> «از اينهان به فاطي تنبان نمي شود».<br> <br> بير آياغي قبيرده اولماق(بير آياغي قبيرده دير).<br> «پاي كسي لب گور بودن».<br> <br> بير الده ايكي قارپئز توتماغ اولماز.<br> «با يك دست نميتوان دو هندوانه را برداشت ».<br> <br> بير اينه اوزونه وور، بير جووالدوز اوزگيه.<br> «اول يك سوزن به خودت بزن بعد يك جوالدوز به ديگران».<br> <br> بير باشي وار مين سئوداسي.<br> «يك سر دارد و هزار سودا.»<br> <br> بير بير مين اولار،داما داما گو’ل اولار.<br> «يكي يكي هزار ميشود چكه چكه درياچه(استخر)ميشود(قطره قطره جمع گردد وانگهي درياشود)».<br> <br> بير تخته سي اسكيك دي.<br> «يه تخته اش كمه».<br> <br> بير تيكه ني بيلمه ين ،اون تيكه ني ده بيلمز(بير تيكه ني بيلمه ين ، مين تيكه نيده بيلمز).<br> «كسي يك خوبي را(كه در حقش شده) نفهمد ده خوبي ديگر را هم نخواهد فهميد».<br> <br> بير داش ايله ايكي قوش وورماق.<br> «با يك تير دو نشان زدن».<br> <br> بير سوز اولماسا،مين سوز دئييلمز(بير سوز اولماسا دئمزلر).<br> «تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها».<br> <br> بير كنده گيردين هامي كور سنده كور(يالانا بورون ، ال ايله سورون).<br> «اگر وارد دهي شدي ديدي همه كور هستند تو هم كور باش (خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو)».<br> <br> بير گول ايله باهار اولماز.<br> «با يك گل بهار نمي شود».<br> <br> بيرليك هاردا ديرليك اوردا.<br> «يكدلي هرجا كه باشد زندگي آنجاست».<br> <br> بيرين بيليرسن بيرين يوخ.<br> «يكي را مي داني يكي را نه ».<br> <br> [ويرايش] پ<br> <br> پاخما اولماسا، مرد رند آجئن دان اولر.<br> «اگر آدم پخمه وجود نداشته باشد، رند از گرسنگي مي ميرد».<br> <br> پاكات ايچينده سؤز دئمه ك.<br> «چيزي را با كنايه و در پرده گفتن».<br> <br> پنيري دري ساخلار قادئني اري.<br> «پنير را خيك ( توبره ) نگه مي دارد و زن را شوهر».<br> <br> پوخ پوخدور ، ياشي يا قوروسو.<br> «گوه گوه است،چه تر چه خشك(سر و ته يه كرباسن)».<br> <br> پولو وئر پولا.<br> «پول را بده به پول».<br> <br> پيچاق اوز دسته سين كسمه ز.<br> «چاقو دسته خودشو نميبره(هيچ شخصي حتي فرد ديوانه و احمق به خانواده خود آسيب نمي رساند)».<br> <br> پيچاق وورسان قاني چيخماز.<br> «چاقو بزني خونش در نمي‌آيد».(كنايه از عصبانيت)<br> <br> پيس اولادي نه آتماغ اولار نه اوتماغ.<br> «فرزند بد و ناخلف را نه ميشود طرد كرد نه ميشود قورت داد».<br> <br> پيشي يه دئديلر پوخون درمان دي ،سئچدي اوستون باسدئردي.<br> «به گربه گفتند گهت دوا است ، ريد ،روش خاك ريخت».(كنايه از فرد خسيس)<br> <br> [ويرايش] ت<br> <br> تانري داغئنا باخار، قار وئرر.<br> «خداوند به هر كسي متناسب با ظرفيتش روزي مي‌دهد».<br> <br> تانري يازاني ، بنده پوزا بيلمه ز.<br> «سرنوشت را نمي‌شود تغيير داد».<br> <br> تايلي تايئن تاپمالي.<br> «كبوتر با كبوتر باز با باز، كند همجنس با همجنس پرواز».<br> <br> تك الده ن سس چئخماز.<br> «يه دست صدا نداره».<br> <br> تكلئق آللاها گليب.<br> «تنهايي خدا را زيبد».<br> <br> تلسه ن قئز اره گئتمز،اره گتسده خئير گؤرمز.<br> «دختري كه براي شوهر كردن عجله كند، نميتواند شوهر كند و اگر توانست شوهر كند در زندگي اش خير نميبيند».<br> <br> تنبل احمد دير.<br> «آدم تنبلي است».<br> <br> تنبل قادئنئن ، قئزي زيرنگ اولار.<br> «زن تنبل ، دختر زرنگ خواهد داشت».<br> <br> توخون آجدان خبري اولماز .<br> «شخصي كه سير است از احوال گرسنه آگاهي ندارد(سواره از پياده خبر ندارد)».<br> <br> توك ايله دري،اوره كده ن سو ايچه ر.<br> «مو و پوست از دل آب ميخورند(وضعيت پوست و مو را دل آدم مشخص ميكند)».<br> <br> تولكوسن آسلانلا چيخما ساوشا.<br> «اگر روباهي با شير دعوا نكن».<br> <br> تولكو سوواخلي باغا گيرمه ز.<br> «روباه به باغ محصور وارد نمي شود».<br> <br> تولكويه دئديلر هاني شاهيدين؟ دئدي: قويروغوم.<br> «به روباهه گفتن شاهدت كيه؟ گفت: دمبم».<br> <br> تويدا،اوينايانين بويون گوره رلر.<br> «تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باش».<br> <br> [ويرايش] ج<br> <br> جان وئره‌ر مال وئرمه ز(جانين وئره ر ،ولي مالئن ورمه ز).<br> «جانش را ميدهد ولي مالش را نه».<br> <br> جاني بوشلوغدان ائرمني يه دايي دئيير.<br> «يعني بواسطه تنبلي و كاهلي به غريبه و نا آشنا رو مي اندازد».<br> <br> جفا چكمه ين، صفا گورمز.<br> «كسي كه سختي نبيند به آرامش نميرسد».<br> <br> جوجه ني پاييزدا سايارلار.<br> «جوجه را آخر پاييز مي‌شمارند».<br> <br> جوجه هميشه سبت آلتئندا قالماز.<br> «جوجه هميشه زير سبد نميماند».<br> <br> جويود دور(جويود كيمين پوللارئن يئغئر).<br> «جهود(خسيس)است(مثل جهود پولهايش را جمع ميكند)».<br> <br> جهننمه گئدن اؤزونه يولداش آختارار.<br> «مسافرجهنم ، دنبال رفيق مي گردد».<br> <br> [ويرايش] چ<br> <br> چادراسئزلئق دان ائوده قالئب(تومانسئز لئقدان ائوده قالئب).<br> «از بي چادري تو خونه مونده-آب نمي بيند وگرنه شناگر قابلي است(بدي و خيانت نكردن او از فقدان وسائل است)».<br> <br> چاغئرئلان يئرده ييت ـ چاغئرئلمايان يئردن ايت(چاغئران يئرده ن قالمازلار، چاغئرمايان يئره باخمازلار).<br> «جايي كه دعوت شده اي حاضر باش ـ از جايي كه دعوت نشده اي پنهان باش».<br> <br> چالما قاپيمي ، چالارلار قاپيني.<br> «درم را نكوب ، در تو را هم مي‌كوبند.( آزارم نده كسي هم ترا آزار خواهد داد)».<br> <br> چوخ زامان ، دوران اوكوز ، ياتان اوكوزون باشينا سيچار.<br> «خيلي وقتها گاو ايستاده بر سر گاو نشسته مي‌ريند».<br> <br> چوخ محبت تئز آيرلئق گتيره ر.<br> «محبت زياد زود جدايي مي آورد(تب تند زود سرد ميشود)».<br> <br> چوخ ياشايان چوخ بيلمز،چوخ گزه‌ن چوخ بيلر.<br>
 «كسي كه زياد عمر كند زياد نميداند،كسي كه زياد سفر كند زياد 
ميداند.جهانديده بسيار مي داند( مورد كساني كه سن زياد و موي سفيدشان را 
دليل دانايي شان تلقي مي كنند بكار مي رود)».<br> <br> چؤره يي سوفرادا گؤرؤب ، سويو كوزَه‏دَه(گونو باجا‏دا گؤروبدور سويو كوزَه‏دَه).<br> «نان را در سفره ديده و آب را در كوزه،آفتاب را از روزن بام ديده‌است و آب را در كوزه(در مورد كسي گفته مي‌شود كه نازپرورده‌ است)».<br> <br> چولك اكه ن ، طوفان بيچه ر.<br> «هركه باد بكارد، طوفان درو خواهد كرد».<br> <br> چؤلمَك گَزَر ، قاپاغئنئ تاپار.<br> «ديزي مي‌گردد و درِ مناسب خودش را پيدا مي‌كند».<br> <br> چومچه آش دان ايستي اولوب.<br> «كاسه ي داغ تر از آش بودن».<br> <br> چيراغ اوز ديبينه ايشئغ وئر مز(چيراغ اوز ديبينه ايشئغ سالماز).<br> «چراغ به اطراف خود نور نميدهد(كنايه از كساني است كه با وجود مستحق در اطرافيان خود فقط ديگران از وجود او بهره مند مي شوند)».<br> <br> [ويرايش] ح<br> <br> حاجي لك ‌لكين آرتئغ بالاسي.<br> «جوجه اضافي لك‌لك( جوجه‌‌اي كه خود لك‌لك از لانه بيرون پرت ميكند)».<br> <br> حالوا ـ حالوادئمك له، آغئز شيرين اولماز.<br> «با حلوا حلوا گفتن دهن شيـرين نمي شود».<br> <br> حامام سويو ايله دوست توتماق(خليفه كيسه سيندن باغئشلاماق).<br> «با آب حمام دوست پيدا كردن(از كيسه خليفه بخشيدن)».<br> <br> حسن تلسيك دير.<br> «خيلي آدم عجولي است».<br> <br> حكماوار اوزاخ كرديسي ياخئن(همدان اوزاخ كَردي ياخئن ).<br>
 «حكم آباد(همدان) دور ولي كرتهايش نزديك است(كنايه از كسي است كه به دروغ 
مي گفت من در حكم آباد(همدان)از روي كرت بزرگ مي پريدم غافل از اينكه كرت 
همه جا هست و امتحان كردن آن نياز به شهر خاصي ندارد)،اگر يزد دور است، گز 
نزديك است».<br> <br> حق آلمالئدئر، وئرمه لي ده ييل.<br> «حق گرفتني است دادني نيست».<br> <br> حق ايله باطيلين آراسي دورد بارماقدئر.<br> «فاصله حق و باطل چهار انگشت است».<br> <br> حق داشي آغئر اولار.<br> «سنگ حق سنگين است».<br> <br> حق سوز آجي اولار.<br> «حرف حق تلخ است».<br> <br> حق سوز آخار سولاري ساخلار.<br> «حرف حق آبهاي جاري را متوقف ميكند».<br> <br> حيرصين دوولته زيانئ وار.<br> «عصبانيت به مال ودولت زيان دارد(در زمان عصبانيت زدن و شكستن به دارايي خود انسان ضرر مي رساند)».<br> <br> حيوانئن ديشينه باخارلار ،اينسانئن ايشينه.<br> «سلامت حيوان به دندان است وشايستگي انسان به عملش».<br> <br> [ويرايش] خ<br> <br> خالا خاطيرين قالماسئن.<br> «محض خالي نبودن عريضه».<br> <br> خانئم سئندئران قابئن سسي چئخماز.<br> «ظرفي كه خانم خانه مي شكند صدايش در نمي آيد(صدايش را در نمياورند)».<br> <br> خان يورغاني ميتيل اولماز.<br> «لحاف خان از جنس متقال نيست».<br> <br> خاتئن قئز خالاسئنا چكر، قوچ اييد دايئ سئنا(خانئم قئز خالئسئنا چكر، خان اوغلان دايئسئنا).<br> «دختر خانم شبيه خاله اش ميشود ، آقا پسر شبيه داييش».<br> <br> خكه خكه دئيينجه قئش چئخار.<br> «تا تو بخواي بگي خكه(تكه هاي كوچيك زغال)زمستون تموم شده».<br> <br> خياطين اينه سي ايتمسه گونده اون دانا كوينك تيكر.<br> «سوزن خياط اگه گم نشه روزي ده تا لباس ميدوزه».<br> <br> خئيير وئر ، خئيير گوتور.<br> «خير بده ، خير بردار».<br> <br> [ويرايش] د<br> <br> داغ داغا يئتيشمز، آدام آداما يئتيشر.<br> «كوه به كوه نمي رسد آدم به آدم ميرسد».<br> <br> دالي يا قالسان دئيرلر گيج دي ، قاباغا گئچسن دييرلر بيج دي.<br> « اگه عقب بموني ميگن گيجه و اگه جلو بزني ميگن زيادي زرنگه(شاگرد خياط اتو را گرم مي آورد حرف است سرد مي آورد حرف است)»!<br> <br> دانئشماق گوموشده ن اولسا دانئشماماق قئزئلدان دئر.<br> «اگر صحبت كردن از نقره باشد صحبت نكردن از طلاست(سكوت طلاست)».<br> <br> دده م منه كور دئدي، هر گلني وور دئدي.<br> « »<br> <br> دمير قاپي نين تخته قاپي يا دا ايشي دؤشر.<br> «در آهنين هم روزي كارش به درب چوبي مي‌افتد».<br> <br> دوز يولدا يئري ينمير، شوخوملوخدا شيللاق آتير.<br> «راه صاف را نمي تواند برود ، توي زمين شخم خورده شلنگ ‌تخته مي‌اندازد».<br> <br> دوز يول گه ده ن ، يورولماز.<br> «كسي كه در راه راست قدم بردارد ، خسته نميشود».<br> <br> دوزه ن آپارار دايانان مقصده چاتار.<br> «كسي كه صبر كند برنده ميشود و هركه شكيبا باشد به مقصد ميرسد(گر صبركني زغوره حلوا سازي)».<br> <br> دوست باشا باخار، دوشمن آياغا.<br> «دوست به سر نگاه ميكند ، دشمن به پا».<br> <br> دوشانا دئيير قاچ ، تازي يا دئيير توت.<br> «به خرگوش ميگه بدو، به سگ تازي ميگه بگير».<br> <br> دولانان آياغا داش ديه ر.<br> «هر كس با برنامه ريزي صحيح و خردمندانه تلاش و كوشش كند حتماً موفق خواهد شد(جوينده يابنده است)».<br> <br> دولت دوشاني ارابا ايله توتار.<br> «دولت خرگوش را با ارابه ميگيرد».<br> <br> دولتلي پول چيخاردار ، كاسيب اوتيرار پوللارين سايار !<br> «ثروتنمد پول در مي آورد ، فقير مي نشيند پولهاي او را حساب مي كند»!<br> <br> دووارا مينه ن طالعينده اولاسان.<br> « »<br> <br> دوواري نم يئخار ،اينساني غم.<br> «ديوار را رطوبت ويران مي كند انسان راغم».<br> <br> دوه دن بويوك فيل وار.<br> «از شتر بزرگتر فيل هست ».<br> <br> دوه دن ده بير قيل غنيمتدير .<br> « يك مو از خرس كندن غنيمت است».<br> <br> دوه يه دئديلر بوينون ايريدي ، دئدي هارام دوزدور كي بوينوم ايري اولا.<br> «به شتر گفتند كه گردنت كج است ، گفت كجايم صاف است»؟<br> <br> دئدي دئدي ملاكه دير.<br> «اگر چيزي را زياد بگويند ملكه ذهن ميشود و اتفاق مي افتد».<br> <br>
 دئديلر ايش، قيز دئدي اره گئده‌جه يه م، گلين دئدي آيريلاجاغام، قوجا دئدي
 اؤله‌جه يه م، اولدو قيش، نه قيز اره گئتدي، نه گلين آيريلدي، نه ده قوجا 
اؤلدو ايش ده يئرينده قالدي.<br> « »<br> <br> دئديلر عزرائيل اوشاق پايلايئر، دئدي نه وئرسين نه آلسئن.<br> «مرا به خير تو اميدي نيست شر مرسان».<br> <br> دئدي نئجه سن بير سوز دئييم چاتداياسان،دئدي نئجه سن آنلامايام پارتداياسان.<br> «گفت چطوره يه حرفي بگم كه بتركي ، گفت چطوره كه خودمو بزنم به نفهمي تا تو بتركي »<br> <br> دئوين قولاغئنا قورقوشوم.<br> «بر گوش ديو سرب(گوش شيطان كر)».<br> <br> ده لي دلي ني گورنده ، چوماغين گيزله در.<br> «ديوانه كه ديوانه ببيند چماقش را قايم ميكند.»<br> <br> ده لي يه هميشه بايرامدئر(ده لي يه گونده بايرامدئر).<br> «براي ديوانه هميشه عيد است(براي ديوانه هر روز جشن است)».<br> <br> دينمه يه نين ،دينه ني وار.<br> «».<br> <br> دييرمان نوبتينن ايشلر .<br> «آسياب به نوبت است».<br> <br> [ويرايش] ذ<br> <br> ذكرسيز مومني شيطان آللادار.<br> «مومن بدون ذكر و نماز را شيطان گمراه مي كند».<br> <br> ذوقسئز طاعت بارسئز آغاجدئر.<br> «طاعت بدون ذوق درخت بي بار است».<br> <br> [ويرايش] ر<br> <br> رحمت دوزه نه ،لعنت پوزانا.<br> «رحمت بركسي كه كارها را درست مي كند و لعنت بركسي كه كارها را برمي اندازد».<br> <br> رشيد اوغول وورماغا آتاسئندان ايذن آلماز.<br> «رشيد براي زدن پسرش از پدرش اجازه نمي گيرد».<br> <br> رعيتين دوواري آلچاق اولار(كاسئبئن دوواري آلچاق اولار).<br> «ديوار رعيت كوتاه مي شود(چراغ فقير نور ندارد)».<br> <br> رنگيمه باخ احوالئمي خبر آل.<br> « به آب و رنگم بنگر و از احوالم باخبرشو».<br> <br> روزوسو گلن زامان يوخو توتار كؤپه يي.<br> «وقتي زمان روزي سگ ميرسد خوابش ميبرد».<br> <br> روس تويوغودور پئسلاسان پئسلانار.<br> «»<br> <br> روشوه جهنمي ايشئقلاندئرار.<br> «رشوه جهنم را درخشان ميكند».<br> <br> ريحان مرزه كرديسينه گتميركي.<br> «به كرت و باغچه ريحان مرزه كه نميرود».<br> <br> [ويرايش] ز<br> <br> زر قدرين زرگر بيلر.<br> «قدر زر زرگر بداند».<br> <br> زحمت چكمه ين راحتلئغئن قدريني بيلمز.<br> «كسي كه زحمت نكشيده باشد قدر راحتي را نميفهمد».<br> <br> زحمت سيز بال دادانمازسان.<br> «بدون زحمت نميتواني عسل بخوري(نابرده رنج گنج ميسر نميشود)».<br> <br> زحمتي مشاطه چكر لذتي داماد آپارئر.<br> «مشاطه زحمت ميكشد داماد لذت ميبرد».<br> <br> زيانئن ياريسئندان قايئتماق قازانجدئر.<br> «ضرر را از هر كجا بگيري نفع است».<br> <br> [ويرايش] س<br> <br> ساح باشا ساقئز ياپئشدئرما(ساح باشئنا ساققئز سالما).<br> «سري كه درد نمي كنه دستمال نمي بندند(ميفكن بر سر بي موي خود زفت)».<br> <br> ساخلا ساماني ، گلر زاماني.<br> «كاه را نگه دار وقت استفاده آن ميرسد(هرچيز كه زار آيد، يك روز به‌كار آيد)».<br> <br> سارالا سارالا قالماخدان ، قيزارا قيزارا اولمه ك ياخشئدئر.<br> «مرگ سرخ به از زندگي ننگين است».<br> <br> ساققاليم يوخدور سوزوم كئچمير.<br> «ريش ندارم حرفم را قبول ندارند».<br> <br> سرباز نه بيلير هيوا كالدئر.<br> «سرباز چه مي فهمه كه ميوه هنوز كاله ( خر چه داند قيمت نقل و نبات)».<br> <br> سس سيز طياره دير.<br> «آب زير كاه است».<br> <br> سفه ننه نين سفه ده قئزي اولار.<br> «مادر كه بي عقل باشد دخترش هم بي عقل ميشود».<br> <br> سلام سلامتلئق گتيره ر.<br> «سلام سلامتي مياره».<br> <br> سن چوره يي آت سويا ، بالئق بيلمسه ، خاليق بيلر.<br> تو تكه نان را در آب بريز اگر ماهي نفهمد ، خدا ميفهمد.(تو نيكي ميكن و در دجله انداز كه ايزد در بيابانت دهد باز)<br> <br> سن آقا ، من آقا ، اينكلري كيم ساغا؟<br> «تو آقا ، من آقا ، راستي !گاوها را كي بدوشد ؟!».<br> <br> سن اوخياني من توخورام.<br> «چند پيراهن بيشتر از تو پاره كردم».<br> <br> سندن حركت ،الله دان بركت.<br> «از تو حركت ،از خدا بركت».<br> <br> سو بولبولو دور.<br> «كنايه از كسي كه زياد به حمام ميرود».<br> <br> سوبير يئرده قالسا ايي له نر.<br> «تحرك لازمه زندگي است».<br> <br> سوت گولونده دير.<br> «تو استخر (درياچه ي )شير است».<br> <br> سودا بوغولان سامان چؤپوندن ياپئشار.<br> «غريق بر هر گياه خشك چنگ زند».<br> <br> سؤزو آت يره صاحبي گؤتوره ر.<br> «حرف را بينداز زمين صاحبش برداره».<br> <br> سؤز سؤز آچار، سؤز گؤز آچار.<br> «حرف حرف را مياورد ، حرف هم چشم را باز ميكند».<br> <br> سؤز سؤز گتيره ر،آرشئن بئزي.<br> «يعني يك حرف كافي است گفته شود تا سخن و حرف جديدي بواسطه آن مطرح شود».<br> <br> سؤز وار گلر كچر ، سؤز وار دلر كچر.<br> «سخني هست كه گفته مي شود و مي گذرد ، سخني هست كه گفته مي شود و دل و جگر را سوراخ مي كند و مي گذرد».<br> <br> سؤزون دوزون اوشاق دئير.<br> «حرف راست را بچه ميگويد».<br> <br> سويوغ سوليمان دير.<br> « »<br> <br> سويون آخارئندان،آدامئن يئره باخارئندان گرك گورخاسان.<br> «از آن نترس كه هاي و هوي دارد،از آن بترس كه سر به زير دارد».<br> <br> سيچانلار پلنگ اولامازلار،تؤلكولر آسلان.<br> «در موشها استعداد پلنگ شدن نيست ودر روباه ها استعداد شير شدن».<br> <br> سيدر كافير موفته اولسا اوزان اول.<br> «سدر و كافور كه مفت باشه بخواب بمير».<br> <br> سئرچه ندير كلله پاچا سي نه اولا(قارئشقا ندير كلله پاچا سي نه اولا).<br> «موضوع بي اهميت قابل بحث نيست».<br> <br> سئنان قول بويوندان آسلانار.<br> «دست شكسته وبال گردنه».<br> <br> [ويرايش] ش<br> <br> شاهيدده ايمان يوخ بي ده عدالت.<br> «زيبا روخان ايمان ندارند و پادشاهان عدالت».<br> <br> شرطي شوخومدا كس، خير ماندا يابا لاشما ياسان(شرطي شوخومدا كس خرمنده شنه دعواسي چئخماسئن).<br> «جنگ اول به از صلح آخر است».<br> <br> شووه ره ن مزاج دئر.<br> «اشاره به كسي كه نظرش را سريع تغيير ميدهد».<br> <br> شئر غزل دئيير.<br> «چرند ميگويد».<br> <br> شيرين سوز ايلاني يوواسئندان چئخاردار.<br> «زبان خوش مار را از سوراخ بيرون مي‌آورد».<br> <br> [ويرايش] ص<br> <br> صبر ايله حالوا پيشر اي قورا سندن.<br> «گر صبر كني زغوره حلوا سازم».<br> <br> صوبحانه ني يولداشئن ايله يئه ، ناهاري اوزون تك يئه، وشامي دشمنين ايله يئه.<br> «صبحانه را با دوستت بخور، ناهار را تنها بخور ، و شام را با دشمنت بخور».<br> <br> [ويرايش] ض<br> <br> ضررين قاباغئن هر واخت توتسان منفعت دير.<br> «جلوي ضرر را هر وقت بگيري منفعت است ».<br> <br> [ويرايش] ط<br> <br> طعنه لي سوزدن ايتي قئلئنج ياخشئدئر.<br> «شمشير تيز از حرف با طعنه بهتر است».<br> <br> [ويرايش] ظ<br> <br> ظولمون آخيري اولماز.<br> «ظلم عاقبت ندارد».<br> <br> ظولم ايله آباد اولان عدل ايله ويران اولار.<br> «آنچه كه با ظلم آباد شود با عدل ويران ميشود».<br> <br> [ويرايش] ع<br> <br> عاغئل عاغئلدان اؤتكم اولار.<br> «عقل از عقل نافذ مي شود(همفكري و مشورت)».<br> <br> عجله ايشينه شيطان قارئشار.<br> «عجله كار شيطان است».<br> <br> عذاب ملاكه سي دير.<br> «فرشته ي عذاب است».<br> <br> عوض عوض اولدو قاري.<br> «اين به اون در».<br> <br> عوضين بدل آددا اوغلو وار.<br> «عوض عوض داره گله نداره».<br> <br> [ويرايش] غ<br> <br> غوربت جنت اولسادا، يئنه وطن ياخشئ دئر.<br> «يوسف كه به مصر پادشاهي ميكرد مي گفت بي شاهي كنعان خوشتر».<br> <br> [ويرايش] ق<br> <br> قادئنئن يالاغي سمني قويار ، كيشنين يالاغي باققال دوكاني آچار.<br> «زن شكمو سمنو مي پزد ، مرد شكمو دكان بقالي مي زند».<br> <br> قادئن وار ائو ياپار قادئن وار ائو ييخار.<br> «زني هست كه خانه را آباد ميكند، زني هم هست كه خانه خراب ميكند».<br> <br> قارا قارغانئندا بالاسي اوزونه خوشدور.<br> «بچه كلاغ سياه هم براي مادرش خوشگل است».<br> <br> قارداشلار ساواشدئلار ابله لر ايناندئلار.<br> «برادرها باهم دعوا كردند،ابلهان هم باور كردند».<br> <br> قارغادان قناري اولماز.<br> «كلاغ فقط يك كلاغ است و نمي توان آنرا به جاي قناري جا زد( نمي توان ذات و جوهره افراد را تغيير داد)».<br> <br> قارقئشئن ايكي باشي اولار.<br> «نفرين دو سر دارد».<br> <br>
 قازان قازانا دئير، گوتون قارا دئر(قازان قازانا دئيير ديبين قارا دئر، 
قازان قازانا دئيير اوزون قارا ، گودوش گودو شا دئيير اوزون قارا اولسون).<br>
 «ديگ به ديگ ميگه رويت سياه است ( كسي كه عيب دارد عيب ديگري را مي 
گيرد،در مورد افراد خلافكار گفته مي شود كه به خلاف وبزه ديگران اعتراض 
دارند)».<br> <br> قاقا اولمايان يئرده ايديه قاقا د ئير لر.<br> « »<br> <br> قاني قانيله يومازلار.<br> «خون را با خون نمي شويند».<br> <br> قلم،قئلئنجدان ايتي دير.<br> «قلم،از شمشير تيزتر است».<br> <br> قورخان باش ساليم قالار.<br> «سري كه بترسد سالم ميماند».<br> <br> قورخان گوزه چوپ دوشه ر(قورويان گوزه چوپ دوشه ر).<br> «موش توي كاسه آدم وسواسي ميافتد».<br> <br> قورخموش آداما قويون باشي جوت گورونر(گوز گوردوغوندان قورخار،ايلان چالمئش آلا چاتي دان قورخار).<br> «مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد ميترسد».<br> <br> قورد آرتسا،پاخئل دا آرتار(پاخئل آرتماز).<br> «اگر گرگ پيشرفت كند، بخيل هم پيشرفت ميكند(بخيل پيشرفت نميكند)».<br> <br> قورد بالاسي ، قورد اولار(قورد اني يي (بالاسي) يئنه قورد اولور).<br> «عاقبت گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمي بزرگ شود».<br> <br> قورددان قورتولدوغ، قوليبيابانيه توش گلديك.<br> «از شر گرگ خلاص شديم، گرفتار غول بيابوني شديم ( از چاله به چاه افتاديم)».<br> <br> قورد دومانلئغي سئوه ر.<br> «گرگ از پراكندگي، بلبشويي و مه آلودي خوشش مي آيد تا از فرصت بوجود آمده بتواند به اهداف پليدش دست يابد».<br> <br> قوردون سلامي طمع سيز اولماز.<br> «سلام گرگ بي طمع نيست».<br> <br> قورو قورو قوربانئن اولوم.<br> « تعارف كم كن و بر مبلغ افزاي».<br> <br> قوناغ ائو ييه سي نين دوه سي دير.<br> «مهمان شتر صاحبخانه است ».<br> <br> قوناغ قوناغي سئومه ز ، ائو ييه سي هئچ بيرين.<br> «مهمون، مهمونو نميتونه ببينه صاحب‌خونه هردو را».<br> <br> قونشو آشي دادلي اولار(قونشو قادئني آدامئن گوزونه قئز گلير،تويوغو دا غاز گلير).<br> «مرغ همسايه غازه(زن همسايه به چشم آدم ، دختر مي آيد و مرغش هم غاز)».<br> <br> قويو قازان اوزون درينده گوره ر.<br> «چاه كن هميشه خودش را در ته چاه مي بيند،چاه كن هميشه ته چاه است(چاه مكن بهر كسي اول خودت دوم كسي)».<br> <br> قويون اولمايان يئرده كچي يه حاج عبدالكريم آقا دئيرله.<br> «جايي كه گوسفند نباشه به بز حاج عبدالكريم آقا ميگن(تو شهر كورا يه چشم پادشاهه)».<br> <br> قئز ائوينده تويدور اوغلان ائوينده خبر يوخدور.<br> «در خانه عروس جشن عروسي برقرار است در خانه داماد خبري نيست».<br> <br> قئز بادام دئر ، بالاسي بادام ايچي(منيم بالام بادام دئر ، بالاسي بادامئن ايچي).<br> «دختر مانند بادام است فرزندش مغز بادام(فرزند من بادام است ، بچه اش مغز بادام)».<br> <br> قئزئم سنه دئييرم گلينيم سن اشيد.<br> «دخترم به تو ميگم، عروسم تو بشنو(به در ميگم ديوار بشنوه)».<br> <br> قئش چئخار اوزو قارالئق كوموره قالار.<br> «بالاخره زمستان هم مي گذرد و روسياهي به زغال مي ماند».<br> <br> قيصاص قيامته قالماز.<br> «مجازات گناه به قيامت نمي ماند».<br> <br> [ويرايش] ك<br> <br> كار ائشيدمز، ياراشدئرارـ كور گؤرمه ز ، قوراشدئرار .<br> «كر نمي شنود و جفت وجور مي كند ، كور نمي بيند و سرهم مي كند».<br> <br> كاسيب(كسبه چي)مرد اولار.<br> «كاسب جوانمرد ميشود».<br> <br> كاسئبي دَ]]></content>
</entry>
<entry>
<title>سخناني از بزرگان </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://tedirgin.arzublog.com/post-36387.html"></link>
<published>2013-07-11</published>
<updated>2013-07-11</updated>
<id>tag:http://tedirgin.arzublog.com/post-36387.html</id>
<author><name>tedirgin</name></author>
<summary>&lt;br /&gt; هايديگر :&quot; اگر زبان ملّتي از بين برود آن ملّت هم از صحنه هستي خارج شده است.&quot;&lt;br /&gt; ميلان كوندرا :&quot;&lt;br /&gt; نخستين گام براي از ميان برداشتن يك ملت، پاك كردن حافظه آن است. بايد &lt;br /&gt;كتابهايش را، فرهنگش را، زبانش را از ميان برد. بايد كسي را واداشت كه &lt;br /&gt;كتابهاي تازه اي بنويسد ، فرهنگ جديدي را جعل كند و بسازد، تاريخ و زبان &lt;br /&gt;جديدي را اختراع كند ، كوتاه زماني بعد ملت آنچه هست و آنچه بوده را فراموش&lt;br /&gt; مي كند. دنياي اطراف همه چيز را با سرعت بيشتري فراموش مي كند.&quot;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt; ماهاتما گاندي :&quot; كسي كه زبان و ادبياتش را نخوانده باشد، تاريخش را نخواهد دانست و آن كس كه تاريخش را نداند آينده اي ندارد.&quot;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt; پروفسور حسابي :&quot; نه سبزم نه قرمز ، زبان مادري ام را ياد بگيرم، برايم كافيست.&quot;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt; مثل فرانسوي :&quot; كسي كه زبان مادريش را نميداند (ياد نگرفته) وحشي است.&quot;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt; فرانتس فانون :&quot; استعمار براي تسلط بر اقوام تحت ستم خود قلبهاي آنان را تحريف و آنان را نابود ميكند.&quot;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt; ابن خلدون  ...</summary>
<content type="html" xml:base="http://tedirgin.arzublog.com/post-36387.html"><![CDATA[]]></content>
</entry>
</feed>
